۱۳۸۶ آبان ۱۸, جمعه

جنگ کثیف ؟؟

جنگها، سرتاسر تاریخ بشر را پر می کـنند. جنگها همیشه برای اسارت و اشغال سرزمینها دیگران، برای چپاول، تصرف و تصاحب دارائیهای غیر به راه انداخته شده است. جنگها، جز، کشتار و ویرانی، جز وحشت و دربدری، جز نفرت و کـین، هیچ افتخار دیگری بدنبال نداشته اند. جنگها، هیچگاه و در هیچ کجا، بحق و عادلانه نبوده اند. آن جنگی که، برای تعیین سرنوشت، برای تحصیل آزادی و برای تأمین برابر حقوقی در میگیرد، آن، دیگر جنگ نیست. این جنگها، دفاع ناگزیر در مقابل متجاوزان، اشعالگران، قاتلان استقلال و آزادی انسانها، خلقها و ملل است. بنابراین، باید مرزبین جنگ و دفاع بدرستی تعیین گردد و این همان چیزی است که، جنگ افروزان درپی مخدوش کردن آن اند. فاصلۀ بین جنگ و دفاع میدان فراخی است برای سر درگمی توده ها. میدان وسیعی است برای بازی و مانورجنگ افروزان. عدم توجه و شناخت این میدان، عاملی است برای غلطیدن بدام جنگ. همانقدرکه، جنگها نمی توانند بحق و عادلانه باشند، همانقدر هم نمی توانند، منطقی و عاقلانه باشند. در حالیکه جنگها برای جنگ افروزان موهبتی بی نظیر است، برای عامۀ بشریت، جز نکـبت و بدبختی، هیچ سودی ندارد. جنگها، در هر صورت، صرفنظر از هر دلیل و بهانه ای، علیرغم تمام توضیحات و تبلیغاتی که پیرامون براه انداحتن آن بیان می شود، مردود، محکوم و منفور است و آغازگر یا آغازگران جنگها، بی هیچ ملاحظه، مدارا و تعللی، باید بعنوان جنایتکاران ضد بشری محکوم و مورد مؤاخذه قانونی قرار داده شوند. این تصور بغایت نادرستی است هرگاه باور کـنیم که، جنگهای پرکشتار و ویرانگر می توانند فقط صورت نظامی و مسلحانه داشته باشند. خیر! کشتارها، خرابیها و اشغالگری جنگهای بویژه، تبلیغاتی و روانی، بشدت وسیعتر و گسترده تر از جنگهای مسلحانه بوده است. جنگهای روانی خونین ترین جنگهائی است که درگیریها را بلاوقفه، تا اعماق جامعه بشری، تا کوچکترین واحدهای جامعه نیز می کشاند. از همین رو، نباید از شناخت این سیمای نفرت انگیز جنگها هم غافل بود و بدان بی توجهی کرد و یا کم بها داد. جنگهای روانی ــ تبلیغاتی، بنیانهای اجتماعی ــ اقتصادی، ملی ــ مدنی، ادبی ــ فرهنگی و نرمها ارزشی و اخلاقی جوامع را درهم می کوبد و بی بند و باری، لااوبالی گری، بی اعتنائی و بی مسئولیتی را در جامعه گسترش می دهد. جنگ «سرد» و دوران پس از «پایان» آن، نمونۀ غیر قابل انکار جنگهای تبلیغاتی ــ روانی است. چندین ده میلیون کشته، دربدر، خانه بدوش، صدها میلیون بیکار، بیسواد، بسته شدن دهها هزار مراکز آموزشی، علمی ــ تحقیقاتی، مؤسسات تولیدی ــ صنعتی، تخریب روابط و مناسبات اجتماعی و فرهنگی، بازگشت استعمار و زایش مجدد فاشیسم تنها در کشورهای اروپای شرقی و جمهوری منشعب از اتحاد شوروی، حاصل این جنگهای غیر مسلحانه بود که، در واقعیت امر، یکی دیگر از خونین ترین و فاجعه بارترین جنگهای تاریخ بشری محسوب می شود. نتایج جنگهای روانی ــ تبلیغاتی در مقیاس جهانی، بسیار وسیعتر از آن حـدی است که، بتوان تصور کرد. امروز، جنگ جهانی سوم، جنگی بی رحمانه، جنگی جهانگیر، جنگی تمام عیار، جنگی با وسیعترین میزان کشتار انسانها، ویرانی و اشغال کشورهای مختلف، تحت نام جنگ جهانی «برعلیه تروریسم» در جریان است. این جنگ، ادامه، همان جنگی است که، اوایل قرن گذشته، در سال ١٩١٤، آغاز شد و به جنگ جهانی اول معروف گردید. علیرغم تاریخ مشخص آغاز و پایان جنگهای جهانی اول و دوم، جهان طی یک صد سال اخیر، هیچگاه روی امنیت و آسایش ندیده است. در سال ١٩١٧، هنوز قبل از پایان جنگ جهانی اول، اعلامیۀ بالفور، شروع جنگی بی پایانی را اعلام کرد که، تا کنون، در خاورمیانه زبانه می کشد. جنگهای تحمیلی در مستعمرات آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین، متناوباً از اینجا وآنجا سر می کشد. جنگهای هندوچین، جنگ در شبه جزیره کره، ویتنام، کامبوج، فیلیپین، تایلند و... جنگهائی برعلیه مبارزات آزادیخواهانۀ ملی در همۀ کشورهای آمریکای لاتین و کشورهای آفریقا و ... ، کوتاهای متعدد برای تحکیم قدرتهای دست نشانده در کشورهای تحت سیطره استعمار و امپریالیسم، تداوم همان جنگی بود که، استعمار و امپریالیسم، برای تقسیم جهان به مناطق تحت نفوذ خود تنها طی یک صد سال اخیر براه انداخته است و همچنان ادامه دارد. برآورد میزان تلفات انسانی و خسارات این جنگها، طبعاً غیر از آن است که، در برخی آمارها گـفته می شود. جنگهای جهانی و یا منطقه ای محدود و نا محدود، در هر دورۀ تاریخی، اهداف مشخص و معینی را دنبال کرده است و آن عبارت است از، تصرف، تصاحب و تمرکز ثروتها و دارائیها و دستاوردهای مردم جهان در دستان اقلیتی ناچیز و تقسیم فقـر، بدبختی، گرسنگی و محرومیت بین اکثریت تام جامعه. جنگها، عمدتا، حاصل طبیعی بحرانهای اقتصادی سرمایه دای است. بالطبع، جنگ جهانی «علیه تروریسم» موهوم و بموازات آن، جنگهای وسیع روانی ــ تبلیغاتی نیز که، در پی رویدادهای واشینگتن و نیویورک شعله ورتر گردید، از این قاعده مستثـنی نیست. جنگ جهانی برعلیه «تروریسم»، بخش اعظم جهان، از فیلیپین و تایلند تا پاکستان و افغانستان، از عراق و لبنان تا سومالی و سودان، از شبه جزیره بالکان تا آمریکای جنوبی را در کام خود فرو برده است. این جنگها، محصول فکر انباره های شرکـتها و تراستهای فراملیتی و عمدتا، کـنسرنهای عظیم اسلحه سازی است که، برای غلبه بر بحرانهای ذاتی سرمایه داری، بواسطۀ دولتهای تحت کـنترل خویش، به مردم جهان تحمیل شده است. قرار دادهای هنگفت فروش سلاحها و تجهیزات نظامی که، در پی اشغال افغانستان به پاکستان و دیگر کشورها وهمچنین، امروز، چهار سال بعد از اشغال عراق، به کشورهای اردن و عربستان سعودی تحمیل می گردد، دلیل مقـنعی است برای اثبات این مدعا که، کنسرنهای اسلحه سازی طراح اصلی و دولتهای تحت کـنترل آنها، مجری جنگهاست. امروز، دولتهای تحت الحمایۀ کـنسرنهای اسحله سازی، در فکر تحمیل جنگهای دیگری برعلیه بشریت، از جمله، مردم و میهن ما، ایران هستند، تا از این طریق بر انباشته های کیسۀ پرناشدنی خویش بیافزایند. میهن ما به محاصره کامل نیروهای امپریالیسم در آمده است. از شرق، از طریق پاکستان و افغانستان، از جنوب، از طریق تجمع نیرو در خلیج فارس و دولتکهای حوزۀ خلیج فارس و دریای عمان، از طرف غرب، از طریق عراق، محاصره شده است. طرف شمال ایران نیز، تیول بلامنازع امپریالیسم آمریکاست. در چنین شرایطی، کوچکترین جرقه ای، به فجایع خارج از حد تصور منجر خواهد شد. از همین رو، بر همۀ آزادگان، انساندوستان و صلح جویان جهان، در وهلۀ اوّل ایران است که، با تمام توان، برای دفع خطر جنگ، برای دفاع از صلح و امنیت جهانی و برای جلو گیری از بروز فاجعه انسانی جدید در این بخش عالم، با فریادهای ــ زنده باد صلح! مرگ بر جنگ!ــ به مقابله با جنگ افروزان بین المللی و داخلی، به پا خیزند

۱۳۸۶ آبان ۱۴, دوشنبه

آغاز تدارک روانی مردم جهت جنگ ویرانگر ؟

از زمانی که تهران پایتخت ایران شده تاکنون سه جنگ را از سر گذرانده: جنگ جهانی اول و دوم و جنگ هشت ساله با عراق. آیا چهارمین جنگ در انتظار این شهر است؟ این روزها در همه جای شهر مردم از جنگ و حملة آمریکا سخن می گویند و البته با خنده یا با شک و تردید و گفتن اینکه اینها دستشان در یک کاسه است. بازی البته آنقدر کش پیدا کرده که همه را به بی تفاوتی کشانده و دیگر کسی با شنیدن خبری یا تحلیلی دربارة نزدیک بودن جنگ هیجان و اضطرابی احساس نمی کند. همین وضعیت دربارة زلزلة تهران که گفته می شود بسیار بزرگ خواهد بود وجود دارد. حتی تکان های ناشی از حرکت گسل های اطراف نیز مردم را نسبت به خطر در پیش رو جدی نمی کند. واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟ آیا مردم این شهر که نمادی از کل ایران است با همة تنوع و تفاوت هایش، احساس رویین تن بودن می کنند؟ آیا آنها به بحران عادت کرده اند و در ست مثل حکومتشان بحران زی شده اند؟ یا باور کرده اند که اینجا کشور امام زمان است و کسی نمی تواند به آن آسیبی وارد کند؟ پاسخ این سؤال ها تنها به اندکی دقت در اوضاع شهر احتیاج دارد و کنار هم گذاشتن اطلاعات آشکاری که تقریباً همه به آن دسترسی دارند. نگاه کردن به رفتار و حرکات مردم در موقعیت های معمول مانند کار و رفت و آمدهای روزمره، به خوبی نشاندهندة تنشی پنهان در میان آنهاست که ریشه در اضطرابی بس بزرگ دارد: اضطراب نابودی و ناامنی مداوم. کسی به فردایش اطمینان ندارد و اکنونش را نیز نمی تواند حفظ کند. به رغم اموزه های ادبیات ایران که بر دم غنیمت شمردن تأکید می کنند مردم چنین نمی توانند زندگی کنند. در اکثر خانه ها، از قشر ثروتمند گرفته تا کارمندهای جزء، هر آنچه که قابل نگهداری بلندمدت باشد در حجم زیاد ذخیره می شود. این اگرچه ناشی از اضطرابی مزمن است، برآمده از حافظة تاریخی مردم نیز هست؛ مردم نسل اندر نسل از قحطی های پیامد جنگ های گذشته اطلاع دارند. یکی از علت های مهم روند تورمی شدید کالا و به خصوص مایحتاج عمومی مانند برنج و حبوبات، تقاضای بیش از حد معمول است که درست به خاطر همین ذخیره سازی صورت می گیرد. اما از این که بگذریم نشانة جدی تر آماده شدن مردم برای جنگ، فروش مستغلات است. در طول دهه های گذشته تنها محل سرمایه گذاری مطمئن برای اقشار مختلف مردم زمین و آپارتمان بوده است. تنها در هنگام انقلاب سال 57 بود که عده ای به این موضوع پی بردند که در شرایط خاص ملک ارزشی ندارد: هنگامی فرار! در آن سال اعوان و انصار حکومت شاه که دیر به فکر فرار افتادند نتوانستند سرمایه ای را که مستغلات گذاشته بودند بیرون کشیده و با خود ببرند. بسیاری از آنان در دیار غربت به فلاکت افتادند. مردم این را هم به یاد دارند و به همین دلیل سرمایه های سنگین خود را از مستغلات بیرون می کشند. عده ای که زرنگ ترند املاکشان را در گرو بانک می گذارند و وام های کلان دریافت کرده و به خارج منتقل می نمایند. به این ترتیب هر دو طرف را دارند. به خاطر این وضعیت، بانک های خصوصی دیگر روی املاک وام نمی دهند یا دست کم وام های سنگین نمی دهند. تورم شدیدی که سال گذشته در مسکن اتفاق افتاد ناشی از پیش بینی همین موضوع بود: کلان سرمایه داران با شاخک های تیزشان احساس کردند که اگر نتوانند از سرمایه گذاری های خود در بخش مسکن سود سنگینی برداشت کنند بازنده خواهند بود. در آن هنگام کمتر کسی می پرسید در شهری که هر لحظه ممکن است زلزله زیر و رویش کند چرا قیمت ملک تا سه برابر افزایش پیدا می کند؟ همه در شوک افزایش عجیب و غریب قیمت ها دست و پا می زدند. اکنون بسیاری که فریب بازار سال گذشته را خورده اند قصد فروش دارند اما کو خریدار؟! ضلع سوم این وضعیت را دولت شکل داده است. تمام اقدامات دولت احمدی نژاد از زمان روی کار آمدن در سال 84 در جهت آماده شدن برای جنگ بوده است. استفاده از نیروهای نظامی در کابینه و بخش های مختلف اجرایی، تهیه برنامه های مختلف برای گریز از بلوکه شدن سرمایه های در گردش ایران در سطح بین الملل، اجرای طرح های مختلف برای کنترل هر چه بیشتر اجتماع، دخالت حداکثری در اقتصاد، افزایش شدید بودجه نظامی و دفاعی کشور، مانورهای متعدد، از بین رفتن فرماندهان احتمالاً دگراندیش در سپاه، و... همگی مؤید گاردگیری دولت برای جنگی سنگین در آینده ای نزدیکند. در واقع، در حالی که سران کشورهای متنفذ غربی مانند فرانسه، هشدارهای متعددی را در مورد قریب الوقوع بودن جنگ علیه ایران می دهند، سرمایه داران تهرانی روزهای استراحت خود را در مراکز تفریحی و توریستی اروپا و آمریکا آغاز کرده اند و سرمایه داران خرد نیز با و بندیل خود را به گوشه های امن تر کشانده اند تا از گزند موشک ها و بمب های پدرومادردار در امان بمانند. باز هم مردم بیچاره بعد از آن همه مشقت و سختی که در طول جنگ هشت ساله متحمل شدند تا املاک سرمایه داران مستقر در اروپا و آمریکا حفظ شود، قربانی خواهند شد. به هر حال، اگر تا دیروز سؤال این بود که آیا جنگی رخ خواهد داد یا نه، اکنون مردم می پرسند جنگ کی شروع می شود؟ تهران مانند بارهای قبل، بی خیال در دامنه البرز لمیده تا آن هنگام که صدای آژیرها سراسیمه اش کنند. شاید این پایانی بر ابرشهر فقرزده باشد...

۱۳۸۶ آبان ۱۰, پنجشنبه

آمریکا خود را برای حمله اتمی به ایران آماده میکند

با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد، بحران هسته‌ای وارد فاز جدیدی شده است. تلاش‌های موفقیت‌آمیز دیپلماتیک ایالات متحده بالاخره موفق گردید که با همراه کردن اروپا و اکثریت کشورهای عضو شورای حکام پرونده ایران را در شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به شورای امنیت که در حقیقت بالاترین مرجع رسیدگی حقوقی به دعاوی و شکایات بین‌المللی است منتقل نماید. مسلما ادامه بازی در شورای امنیت با توجه به نقش ایالات متحده و توانایی این کشور در مدیریت بحران در این مرجع حقوقی به زیان جمهوری اسلامی ایران تغییر جدی خواهد کرد.ارجاع پرونده از یک نهاد نظارتی و مشورتی داوطلبانه (آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) به شورای امنیت که نهادی است مسئول حفظ و امنیت جهانی (ماده ٢٤ از منشور سازمان ملل متحد) و مسئولیت تصمیم‌گیری و ارائه راه‌حل‌های لازم را به منظور حفظ و اعاده صلح و امنیت جهانی بر عهده دارد (ماده ٣٩ منشور) و تمامی اعضای سازمان ملل موظف به اجرای تصمیمات این نهاد می‌باشند (ماده ٢٥ منشور) مطمئنا کنترل و مدیریت بحران را برای طرف ایرانی بسیار دشوار خواهد نمود. بویژه که در ترکیب اعضای کنونی این شورا تمایل چندانی به جانب سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران نمی‌توان جستجو کرد.بحران از نگاه مقامات ایرانیهمزمان با پایان چهارمین روز از نشست‌های پی‌درپی نمایندگان پنج عضو دائمی شورای امنیت برای رسیدن به توافق بر راهکارهای مقابله با سیاست هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران در پشت درهای بسته در نیویورک، دیروز رهبر جمهوری اسلامی ایران آقای علی خامنه‌ای در ملاقات خود با مسئولین وزارت امور خارجه کشور با تاکید بر حق جمهوری اسلامی برای دستیابی به تکنولوژی هسته‌ای، هرگونه عقب‌نشینی از مساله هسته‌ای را «به معنای شکستن استقلال کشور ... که هزینه بسیار گزافی برای ملت ایران خواهد داشت» بر شمرد و اظهار داشت که «برنامه هسته‌ای ایران بازگشت‌ناپذیر است و دستگاه سیاست خارجی باید از این حق شجاعانه دفاع کند.»چنین اظهاراتی از زبان بالاترین مرجع تصمیم‌گیری در ایران در حقیقت تمامی راه‌های گفتگو و مذاکره را مسدود نموده و روند تصمیم‌گیری در شورای امنیت را در جهت مطلوب ایالات متحده سوق خواهد داد.این رفتار در حقیقت بیانگر آن است که محافل تصمیم گیرنده در نظام اسلامی با تحلیل خود از اوضاع کنونی، زمان حاضر را بهترین زمان مناسب برای رویارویی با ایالات متحده ارزیابی نموده و براین اعتقادند که تشدید عامدانه بحران کنونی می‌تواند به برخورد لازم منجر گردد. محافل نظامی امنیتی در جمهوری اسلامی ایران معتقدند که در هر حالت، چه برخورد نظامی و چه نهایتا رسیدن به یک توافق دراز مدت در شرایط کنونی به نفع آنها بوده و نباید آن را به سالهای آتی موکول کرد. آنها بر این باورند که گذشت زمان به زیان جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.حل بحران در عراق و افغانستان و خلاصی ایالات متحده از منجلاب عراق بکلی شرایط مذاکره و یا مقابله را به ضرر جمهوری اسلامی ایران تغییر خواهد داد.این که استدلال فوق تا چه اندازه واقعی است و حکومت ایران به چه میزان در ضعف طرف مقابل و توان خود غلو می‌کند، بحثی دیگر است. اما پایه سیاست کنونی جمهوری اسلامی ایران بر اساس چنین تئوری احمقانه‌ای استوار شده است.نقطه اتکای این تئوری بر این حقیقت استوار است که ایالات متحده پس از تجربه ناموفق عراق و آینده نامعلوم خود در آن کشور به روش مشابهی در ایران دست نخواهند زد و از آنجا که کلید حل مشکل عراق در دست ایرانیان است و حیثیت سیاسی و مشروعیت هر عملیات دیگری در منطقه به پایان مرحله‌ای موفقیت‌آمیز در عراق گره خورده است، پس اساسا ایالات متحده با تمام سروصداها و تبلیغات و فشارهای بین‌المللی پای جنگ دیگری نخواهد رفت. پس با این استدلال زمان مقابله با ایالات متحده همین امروز بوده و عرصه رویارویی خیابانهای بغداد و شهرک‌‌های سنی نشین در این کشور است.بحران از نگاه مقامات امریکاییمقامات ایالات متحده به خوبی آگاهند که مدل حمله نظامی همه جانبه و اشغال کشور نه در عراق نتیجه مطلوب داد و نه در ایران کارآیی لازم را خواهد داشت و هرگز آن را تکرار نخواهند کرد. مدل عراقی نه دیگر مطلوب نظامیان است و نه قابل دفاع برای سیاستمداران.شورای امنیت نهایتا در چارچوب تحریم‌های اقتصادی بسنده خواهد کرد. تحریم‌های اقتصادی از هر نوع آن اساسا نظرایالات متحده را که هدف خود را تغییر رژیم اسلامی قرار داده است تامین نخواهد کرد.بزرگترین آسیب از تحریم‌های اقتصادی را مردم ایران و بویژه کودکان و سالمندان و بیماران و قشرهای پایین جامعه متحمل خواهند شد و اثرات مخرب بر اقتصاد و تکنولوژی کشور برای نسل‌های آینده به جای خواهد گذاشت. نظام حکومتی چه بسا در پرتوی تحریم اقتصادی، به سازماندهی شبکه جدیدی که به ظاهر برای کمک‌رسانی و سازماندهی اقتصادی جامعه در شرایط تحریم لازم است، دست زده و همان شبکه توزیع را به خدمت خود برای سازماندهی سرکوب داخلی بکار گیرد.نه تنها تغییر رژیم در چشم‌انداز تحریم اقتصادی دیده نمی‌شود که دسترسی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای نیز امکان‌پذیر است، یعنی آنچه که ایالات متحده بشدت مخالف آن است.فاجعه اتمی در ایرانغفلت مقامات ایرانی از آن است که سناریوهای دیگر را بکلی از نظر دور نگه داشته‌اند. یکی از وحشت‌ناک‌ترین اشکال از پای درآوردن رژیم و پایان دادن به جنبش مقاومت اسلامی در کل منطقه که حقیقتا جمهوری اسلامی نقطه اتکای آن در دوران اخیر بوده و نقش هدایت‌کننده آن را برای آینده بر دوش گرفته است، تکرار و اجرای سناریوی ژاپن در جنگ دوم جهانی است.تاکید و اصرار هر روزه مقامات ایالات متحده از حمله رئیس جمهور بوش و معاون او دیک چینی و همچنین وزیر دفاع برحملات پیشگیرانه و امکان استفاده‌ از بمب‌های هسته‌ای کوچک (mini nuke) برای درهم شکستن توان کانون‌های مقاومت، که بارها از طرف این مقامات تکرار شده است، در حقیقت هشداری است که نباید آن را از نظر دور داشت.پس تنها راه برای ایالات متحده آغاز عملیات پیشگیرانه (preemptive attacks) خواهد بود. حملاتی که با هدف نابودی تاسیسات هسته‌ای و نظامی ایران صورت خواهد گرفت، در مقابل مقامات ایرانی دو راه بیشتر نخواهد گذاشت.١. خودداری از حمله متقابل و مراجعه به مراجع حقوقی و بین‌المللی٢. اقدام به عملیات تلافی‌جویانه از جمله حمله به مراکز تجمع نظامیان آمریکایی و تاسیسات آنها در عراق و افغانستان و قطر و احتمالا حملات موشکی تلافی‌جویانه به اسرائیلحالت اول: خویشتنداری ایران و مراجعه به مراجع بین‌المللیآنچه مسلم است، هیات حاکمه کنونی در جمهوری اسلامی ایران فاقد روحیه خویشتنداری لازم برای ارجاع پرونده به مراجع حقوقی بین‌المللی از قبیل شورای امنیت می‌باشد. و تازه در صورت ارجاع پرونده به مراجع فوق هیچ دلیلی وجود ندارد که ایالات متحده به عملیات نظامی مشابه برای دفعات متوالی دیگر به منظور شدت بخشیدن به بحران سیاسی و اجتماعی در داخل کشور متوسل نگردد. علاوه بر این، جمهوری اسلامی ایران که با رسالت مبارزه ضدآمریکایی در جهان اسلام هویت سازی نموده است در صورتیکه حملات نظامی ایالات متحده را بی‌پاسخ بگذارد دچار بحران هویتی گردیده و از درون به بحران ریزش نیرو گرفتار خواهد شد. این ریزش نیرو روندی است که بخشهای گوناگون آنها را تا سرحد مقابله نظامی در برابر هم قرار خواهد داد و عملا طلایه فروپاشی نظام اسلامی را نوید خواهد داد.حالت دوم: اقدام ایران به حملات تلافی جویانهدر صورتیکه جمهوری اسلامی ایران به اقدامات تلافی‌جویانه از جمله حمله به مراکز تجمع نیروهای نظامی امریکایی در عراق و افغانستان و یا احیانا مراکز فرماندهی آنها در قطر متوسل گردد و یا اینکه با حملات موشکی به شهرهای اسرائیل حمله کند، آنچه مسلم است پیآمد چنین عملیاتی بجای‌گذاشتن صدها و یا هزاران کشته و مجروح از نیروهای نظامی امریکایی در منطقه خواهد بود. در چنین فضایی است که هیات حاکمه ایالات متحده همانگونه که پس از حادثه ١١ سپتامبر عمل نمود، براحتی افکار عمومی را در این کشور در جهت سرکوب شدید نظام جمهوری اسلامی ایران تجهیز خواهد کرد و اینبار نه با یک حمله سراسری که با تجربه‌ای مشابه تجربه وحشتناک بمباران اتمی ژاپن در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم، با استفاده از بمب‌های کوچک اتمی (mini nuke) که قدرت تخریب آنها بمراتب بیشتر از بمب‌های بکارگرفته شده در ژاپن است، به تمامی منطقه شوک اتمی خواهد داد.برخی بر این باورند که این شوک اتمی نه تنها به تسلیم کامل نیروهای نظامی در جمهوری اسلامی ایران منحر شده که تمامی کانون‌های اسلامی مقاومت در منطقه را برای سالهای طولانی در شوک تسلیم به حاشیه جوامع در این کشورها خواهد راند.این همان فاجعه‌ایست که نه تنها مقامات جمهوری اسلامی ایران را به ورطه هلاکت و نابودی خواهد برد که برای زمانهای طولانی زندگی را در تمام اشکال آن متاثر خواهد کرد.فاحعه‌ای که محصول آن نابودی و ویرانی کشور و کشتار هزاران هزار انسان‌ بیگناه و آلودگی محیط زیست برای نسل‌های آینده خواهد بود.چگونه می‌توان از بروز چنین فاجعه‌ای جلوگیری کرد؟