
برای رسیدن به آزادی باید از دشت تاریک نادانی و بی خبری عبور کرد آگاهی تنها ستاره روشنگر این راه است
۱۳۸۷ دی ۱۰, سهشنبه
کریسمس و سال نو میلادی بر همگان مبارک با د .

۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه
پدر و مادر سالمند نیازمند محبتند از آنها دریغ نکنیم


۱۳۸۷ آذر ۳۰, شنبه
یلدا یا همان شب چله بر همگان مبارک باد


۱۳۸۷ آذر ۲۸, پنجشنبه
گرگها آزادند؟ ! فقر فقر فقر !!!!!

۱۳۸۷ آذر ۲۷, چهارشنبه
چرا خاتمی از حضور در انتخابات طفره میرود ؟!!

۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه
بیایید به جای نفرین به تاریکی شمعی روشن کنیم .


۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه
سیاست زبان سرخ نیست ؟

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه
استبداد ریشه دار / ریشه اش در چه زمینه هایی است ؟

حکومت در ایران اعلام می کند که با نفت بشکه ای پنج دلار و هفت دلار هم می تواند مملکت را اداره کند. زیرا فکر می کند روزگاری ایران با دریافت 15 یا 20 درصد سود نفت بشکه ای یک دلار و بیست سنت و حتی شصت سنت اداره می شده است. ایران بدون نفت در دوران قاجاریه عقب مانده و با سالی یک تا سی میلیون دلار هم عقب مانده و با سالی هفتاد تا هشتاد میلیارد دلار هم عقب مانده باقی مانده است.
دلیل عمده این عقب ماندگی، نبود آزادی نقد از قدرت و جدایی مردم از حکومت و مطلق العنان بودن حکومت است. حکومت خود را حاکم و مردم را برده و محکوم می داند. چرا؟ چون موجودیت حکومت بطور تاریخی، نهادی نبوده است که وسیله مردم یا گروهی از مردم (مثلاً بزرگ مالکان یا ثروتمندان مستقل) برای حفظ امنیت و حکمیت و اجرای قانون، انتخاب شده باشد. حکومت، نهادی بوده است که با زور بر جامعه غالب شده و مالک بزرگ ثروت ملی گردیده است. شواهد و مدارک اسطوره ای، افسانه ای و تاریخ کتبی ما بیانگر این واقعیت است که حکومت، مالک آب و زمین و مردم، رعایای او بوده اند. یعنی حکومت قدرت مطلق بوده و مردم مطیع مطلق. آشکار است که این تضاد شگفت انگیز، دوستی و همکاری نمی آورد و این بندگی ظاهری، سبب دشمنی ژرف درونی می شود. در تاریخ، فراوان می بینیم که وقتی حکومتی ضعیف می شد عصیان و سرکشی مدعیان دیگر آغاز می گردید و مردم به اطاعت قدرت یا حاکم جدید در می آمدند و در کوران این مبارزه قدرت، هیچ نفعی یا حقی نصیب مردم نمی شد، اما تلفات جانی و مالی بسیار می دادند.
مالکیت حکومت سبب شده است که نه تنها دولت موجودیتش با مالیاتی که از مردم می گیرد تضمین نمی شود، بلکه مردم برای ادامه زندگی و امرارمعاش هم نیازمند حکومت هستند. حکومت است که آب و زمین دارد و امکانات کشاورزی را فراهم می کند. اگر مالک و ثروتمند های دیگری هم وجود دارند، همه از برکت لطف حاکم وقت به آنها است که تیول و یا زمین و آبی در مقابل اطاعت مطلق آنها به آنان واگذار کرده است.
چنین حکومت و چنین مردمی در درازای تاریخ با ویژگی های فرهنگی بار می آیند یا فرهنگی می سازند که بتوانند زندگی خود را حفظ کنند. وقتی همکاری و اطاعت بدون چون و چرا، ریاکاری، حفظ ظاهر، دروغگویی یک دل و صد زبانی، تک روی، جمع گریزی... در مردم و همه کاره بودن حکومت وبی اعنتا به مردم و عقاید مختلف فرهنگ جمعی شده است دیگر زشتی های رفتاری، ناپسند به نظر نمی آید و ضرب المثل های ما گواه بر این ناسازگاری های تاریخی است.
چه شد که چنین نشد؟ برای آنکه فرهنگ تاریخی جمعی و آن ساختار اجتماعی و حکومتی که ساخته همان فرهنگ و روال بود. در همان اوایل پیروزی انقلاب مشروطه کار مملکت را به آشوب و نا امنی کشید، می بایستی می فهمیدیم که فهم ما از «آزادی» نادرست است. ما مقید به قانون بودن و احساس مسئولیت اجتماعی و تحّزب و همکاری جمعی را با ولنگاری و خودسری و آشوب و یاغیگری اشتباه گرفتیم و زمینه را برای ظهور دیکتاتوری سنتی زیر نام مشروطه و مجلس و دولت جدید و حتی نهادها و سازمان های جدید و مدرن، پذیرا شدیم. فرهنگ سنتی ما دیکتاتوری را به سادگی، در ادامه روال تاریخی پذیرفت. شاه پدرخوانده ملت شد و زور گفت و خلاف قانون رفتار کرد و دولت و مجلس به جای نمایندگی مردم، اطاعت از قدرت را در پیش گرفتند و پدر خانواده نیز که از همه حقوق اجتماعی محروم بود، زن و فرزندان خود را از آزادی انسانی محروم می کرد. تصادفاً دراین ایام، یعنی سال 1287 اولین چاه نفت هم در مسجد سلیمان به نفت رسید و ایران بی خبر از روزگار، در پیچ و خم سیاستهای نفتی، ناآگاهانه گرفتار شد..
عصر تولید نفت در ایران، با تمام تاریخ خونین و مبارزه افتخار آمیز مردم ایران در ملی کردن آن، رویهمرفته برکت زا و پیشرفت آفرین نبود. نفت، حکومت زورگو و خود رأی را برای سرکوب آزادی مجهز تر کرد. مردم به صورت جیره خوار حکومت از یکسو به رانت خواری و معدودی را به ثروت بسیار رسانید و از سوی دیگر اکثریت را به فقر و گدایی از حکومت وادار کرده است.
در دولت احمدی نژاد، کسانی که تا کنون تقاضا نامه یارانه دولتی را پُر کرده اند به شصت میلیون تن می رسند. گرفتاری دیگر عایدات نفت - که در اختیار حکومت است - برای ملت ایران این است که چون درآمد اصلی کشور، به ویژه از نظر ارز خارجی، همین عایدات نفت است، لذا ایران را کشور «تک» محصولی و وابسته به نفت کرده است که اگر نفت را نخرند و یا اگر بهای آن مانند همین ایام شدیداً بالا و پائین رود و بالاخره اگر این منابع تمام شود، معلوم نیست چه بر سر این کشور و مردم خواهد آمد. نفت، این ثروت سرشار ملی که در عصر صنعتی و نیاز جهان به انرژی می توانست مردم ما را از عقب ماندگی تاریخی و فقر اقتصادی درآورد، به دلیل ساختار و فرهنگ سنتی و استبداد و تمامیت طلبی حکمرانان، مایه فساد بی مانند در جامع و اختلاف شدید طبقاتی و گداپروری و سرکوب آزادی و بی اعنتا کردن مردم به سرنوشت خودو کشورشان و یأس و اعتیاد جوانان گردیده است.
معلوم نیست سپاه پاسدارانی را که برای حفظ مرزهای کشور به وجود آورده اند، چرا تبدیل به مقاطعه کار و بازرگان کرده اند. و به این سپاه مسلح که در سال گذشته 24 میلیارد دلار مقاطعه های بدون مناقصه بخشیده اند و سود سرشار بی حساب به سران آن و گروهی از آنها رسانده اند، چگونه می توانند با ارزان شدن نفت آنها را راضی نگاهدارند.
هنگامی که فساد و رشوه دادن و گرفتن به حدی می رسد که حکومت برای نگاهداری خود و آوردن همان رأی صوری که ادای انتخابات و دموکراسی را در آوردن است، به مردم رشوه می دهند و تبلیغ به دادن پنجاه هزار تومان به هر خانوار می کنند، چگونه چنین حکومتی می تواند با رشوه خواری اعضاء حکومت مبارزه کند؟ و چگونه جامعه ای که فاسداست می تواند به پیشرفت و ترقی برسد؟
با توجه به مطالب بالا، تا مردم ما گرفتار این فرهنگ و این ساختار هستند ، کارشان با تغییر حکومت درست نمی شود. هر حکومتی با این روال و با تسلط بر درآمد نفت، به هر شکلی که روی کار بیاید کارش به استبداد می کشد.
این تأسف بار است که ایران با درآمد نفتی سرشار و هفتاد و پنج میلیون جمعیت، ارزش صادرات غیر نفتی اش،درسال به بیست میلیارد دلار نمی رسد و اسرائیل بدون نفت با شش میلیون جمعیت، نود و پنج میلیارد دلار صادرات دارد. مایه تأسف است که ایران با این منابع نفت و گاز، سالیانه بیش از بیست میلیارد دلار بنزین وارد می کند و بدتر از همه، با داشتن 30 درصد بیکاری، به جای سرمایه گذاری برای ایجاد کار، در سال گذشته، پنجاه میلیارد دلار یارانه داده است - یعنی گدا پروری کرده است و یا مردم را برای زنده ماندن،نیازمند صدقه های حکومتی نموده است. در همین راستا که زندگی فقیرانه بخشی از جامعه با سالی یکهزار دلار می گذرد، رانت خواران حکومت دهها میلیون دلار سوءاستفاده می کنند و به سازمان ها و کشورهایی رشوه های چند صد میلیون دلاری می بخشند تا با حمایت آنها بتوانند هر آشوبی می خواهند برپا کنند تا ادعای ابر قدرتی منطقه را داشته باشند و دست شان از نظر کوبیدن مخالفان داخلی بازتر باشد و تبلیغات عوام فریبانه ابر قدرتی را به خورد مردم بدهند. در چنین فضایی، نه انتخابات و نه تغییر دولت و نه انقلاب...هیچکدام نمی تواند ملت ما را از گرفتاری استبداد رها کند
۱۳۸۷ آذر ۲۱, پنجشنبه
قاضی مرتضوی از برخورد شدید با سایت های الحادی خبر داد ؟ !!

دادستانی تهران از آغاز برخورد قانونی با "سایت های الحادی" خبر داده است.
سعید مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب تهران از برنامه برخورد با "سایتهای الحادی، ضد دین و سایتهای مستهجن و غیراخلاقی" خبر داده و گفته که "قاطعانه" با این سایتها برخورد خواهد شد.
آقای مرتضوی از مقام های با نفوذ در قوه قضائیه ایران است که از زمانی که بسیاری از نشریات ایران به دستور او توقیف و تعطیل شد، یه یکی از چهره های شناخته شده دستگاه قضایی ایران بدل شد.
آقای مرتضوی چهارشنبه بیستم آذر به خبرگزاری فارس گفته است: "به همین منظور گروهی از متخصصان رایانه در دفتر اینترنت دادستانی تهران و با همراهی دو بازپرس ویژه و باهمکاری و هماهنگی نیروهای اطلاعاتی، اقدامات لازم را انجام میدهند."
دادستان تهران گفته که تاکنون "گروههای فراوانی" متلاشی شدهاند که برخی از آنها "سازمان یافته" بودند.
هویت این گروه ها و سازمان دهندگان آن هنوز اعلام نشده است.
به گفته آقای مرتضوی، با تشکیل دادسرای ویژه جرائم اینترنتی، فضای اینترنت برای فعالیت سایتهای ضددین و غیراخلاقی ناامن خواهد شد.
دادستان تهران درباره محتوای سایت های الحادی و اینکه چه سایت هایی مصداق آن هستند توضیح نداده است اما گفته که مدتی است برخی سایتهای مستهجن و غیراخلاقی با تبلیغ ارتباط با محارم و اعمال شنیع جنسی، فضای اینترنت را ناامن کرده و موجب نگرانی خانوادهها شدهاند.
به گفته آقای مرتضوی این سایتها در آخرین اقدام با ارائه آموزشهای لازم، افراد را تشویق می کنند تا فایلهای تصویری از اعمال جنسی تهیه کرده و برای پخش در اینترنت ارسال کنند.
آقا مرتضوی در شرایطی خبر از برخورد قانونی با سایت های "ضد دین و غیر اخلاقی" داده که پیش از این دولت با مسدود کردن فعالیت این گونه سایت ها، تلاش می کرد مانع دسترسی کاربران اینترنتی در ایران به آنها شود.
از چند سال پیش، مسدود شدن سایت ها از طریق کمیته ای موسوم به "کمیته تعیین مصادیق فیلترینگ" انجام می شود که نمایندگانی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی، وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات اعضای آن هستند.
این اقدام در گام اول با هدف جلوگیری از دسترسی به سایت های پورنوگرافی و "غیر اخلاقی" عنوان شد اما با گذشت مدتی از اجرای آن بسیاری از سایت های خبری، اجتماعی، سیاسی و حقوق بشری هم شامل فیلترینگ شد.
به تازگی ایران اعلام کرده که تاکنون "بیش از ۵ میلیون" وبلاگ و وبسایت را در این کشور فیلتر کرده است.
در میان سایت هایی که تاکنون در ایران فیلتر شده، عنوان ضد دین و الحادی به شکل رسمی مطرح نشده بود اما اینک که یکی از مقام های قضایی ایران درباره برخورد سایت های "الحادی و ضد دین" اظهار نظر کرده، مصداق این سایت ها را مشخص نکرده است.
الحاد به معنی انحراف از دین است و طبق ماده ۵۱۳ قانون مجازات اسلامی، مجازات ملحد در ایران، اعدام است.
نمایندگان مجلس هشتم در ایران، تیر ماه سال جاری، پیش نویس طرحی را آماده کردند که در صورتی که به شکل قانون دربیاید، نویسندگان و گردانندگان وبلاگ ها و وبسایت های پورنوگرافی "مخل امنیت روانی جامعه" و "مروج الحاد" تشخیص داده می شوند و مطابق قانون مجازات اسلامی امکان محکومیت آنها به اعدام، وجود خواهد شد.
اما در حالی که این طرح هنوز در مجلس ایران به طور کامل بررسی نشده و تا قانونی شدن آن مدتی زمان نیاز دارد، اواسط آذرماه سال جاری، محمود سالارکیا، معاون دادستان تهران از تشکیل دادسرای ویژه جرایم رایانه ای و اینترنتی خبر داد و گفت برای برخورد با این جرائم "دادسرای ویژه ای" تشکیل می شود.
هدف این دادسرا برخورد تخصصی با جرائم اینترنتی و رایانهای و کاهش این جرائم است و قضات متخصص و آشنا با مقوله رایانه در این دادسرا حضور خواهند یافت.
پیش از این محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه ایران در نامه ای به دادستان تهران خواسته بود که توقیف سایت های اینترنتی حتی الامکان با نظر محکمه و دادگاه انجام شود اما او "جرایم اخلاقی و امنیتی"را از این قاعده مستثنا کرده بود.
برخی از حقوقدانان ایرانی می گویند که در حال حاضر در قوانین ایران "جرم رایانه ای" تعریف نشده و نمی توان گفت چه نوع جرمی قرار است در دادسرای ویژه جرائم اینترنتی رسیدگی شود و مجازات احتمالی آن چه خواهد بود.
۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه
عید سعید قربان بر همگان مبارک باد

به مناسبت دهم ذیحجه عید قربان؛
عید قربان عید پیروزی وظیفه و شکوفایی روح ایثار است
عیدی که همواره از آن به عنوان عید پیروزی وظیفه بر غریزه و اوج تجلی شکوفایی روح ایثار یاد می شود .
هرگاه انسان بر سر دو راهی غریزه و وظیفه قرار گرفت و غریزه را انتخاب کرد، به سوی حیوانات گرویده بلکه از حیوانات هم پست تر شده است، چون از عقل و فکر و رهنمودهای انبیا استفاده نکرده است . اما همین که انسان در این دو راهی خطرناک وظیفه را انتخاب کرد و در خط ملائکه و پاکان قرار گرفت آنرا عید می گیرد، به عنوان غریزه گرسنگی و تشنگی انسان را به استفاده از آب و نان می کشاند، ولی وظیفه دستور می دهد که در ماه رمضان خودداری کن، کسانی که سی روز وظیفه را انتخاب کرده اند، روز عید فطر را باید عید بگیرند، زیرا وظیفه را بر غریزه ترجیح داده اند.
غریزه فرزند دوستی به ابراهیم (ع) می گوید: اسماعیل(ع) را ذبح نکن، اما وظیفه می گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(ع) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه را بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز کرد، لذا باید آنرا عید بگیرد، اگر در حدیث می خوانیم: هر روز که در آن معصیت خدا نشود، عید است، به همین معنا است که در برابر جاذبه های هوای نفس در خط خدا قرار گرفته، هر گاه انسان بر خواسته همه شیطان های درونی و بیرونی پا می نهد آن روز را باید عید بگیرد.
قربانی چیست؟
قربان عبارت از کارهای نیکی است که انسان بوسیله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزدیک کند، بنابراین عمل نیکی که انسان انجام دهد تا بدان وسیله خویشتن را به رحمت حق تعالی نزدیک سازد آن کار را قربان گویند؛ مانند فرمایش رسول اکرم(ص) که فرمود: نماز موجب تقرب و نزدیکی هر پرهیزکار به رحمت پروردگار است.
بدیهی است که مراد از تقرب به خدای تعالی، قرابت زمانی و مکانی نیست چرا که بین خالق و مخلوق هیچگونه خویشاوندی وجود ندارد بلکه منظور آن است که از راه طاعت و انجام کارهای شایسته می تواند مشمول الطاف الهی قرار گرفته و به رحمت او نزدیک شود.
از جمله اعمالی که حجاج در روز دهم ذیحجه در سرزمین منی انجام می دهند کشتن شتر، گاو و یا گوسفند و انفاق آن به مستحقین است تا به وسیله این عمل نیک به رحمت پروردگار نزدیک شوند که آنرا قربانی گویند.
اسرار و حکمت قربانی
فدا کردن مال و انفاق آن در راه خدا از جمله اسراسر و حکمتهای قربانی است.
کشتن حیوان در مراسم قربانی اشاره به کشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را که به طور دائم وی را به کارهای زشت وا می دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئیم پاک گردانده، آنرا در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی کند و حج اکبر نماید که اگر نفس اماره و خواهش های او کشته نشوند و آرام نگیرند هرگاه تمام نعمتها و ثروتهای دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی شود و ندای هل من مزید دارد.
در روایات می خوانیم اولین قطره خون قربانی که ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می بخشد، اوقاتی که به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، گوسفند ذبح می شود، در روح و روان و حرکت اهل خانه شور و نشاطی پدید می آید.
به هرحال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، یک نوع جلوه و زیبایی بوده، مظهر روحیه ایثار دسته جمعی است که خود از شعائر الهی است.
سیر کردن گرسنه ها: یکی از اسرار قربانی سیر کردن گرسنه ها است قرآن در این باره میفرماید: «فکلوا منها واطعمواالقانع والمعتر» از گوشتهایی که قربانی می کنید هم خودتان میل نمائید، هم به قانع و معتر بدهید. قانع، فقیری است که به آنچه می گیرد، قانع است. معتر، فقیری است که علاوه بر تقاضای کمک اعتراض هم می کند.این نشان دهنده بینش وسیع اسلام است که سفارش به خود را فراموش کنید نه دیگران را و در تقسیم گوشت و اطعام، پای بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر کنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد.
تقوا
هدف اصلی در مسأله قربانی، رسیدن به مقام عالی تقوا است. قرآن در این زمینه می فرماید: این قربانیان که زائران خانه خدا به هنگام توقف در منی ذبح می کنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی رسد، بلکه هدف از قربانی، شکوفا شدن روح ایثار و نشان دادن میزان عشق و قرب به خدا و تقوا است.
۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه
هشدار : دختران دیروز ---- زنان خیابانی امروز

بحث زنان خیابانی یا اصطلاحاً روسپی، بحثیست متعلق به تمام جوامع بشری که از دیرباز مورد توجه جامعهشناسان، روانشناسان، مددکاران و فعالان حوزهي اجتماعی بوده است. زنانی که اگرچه بار منفی معنایی را با خود حمل میکنند اما درواقع قربانیان سیستمهای سرمایهداری و جوامع مردسالارند. قربانیانی که هم منفور همجنسانشان هستند و هم بسته به موقعیت زمانی، مکانی و وجههي اجتماعی، منفور يا مقبول جنس مخالف خود. اما نکتهي قابل توجه این است که این زنان به چه گروهی از جامعه تعلق دارند و اساساً ریشهي برگزیدن چنین راهی بهعنوان منبع درآمد در چیست؟ آیا برای حل این معضل، حذف بهظاهر متخلفان، کافیست؟
در سال 1857، پاران - دوشالته در بررسی خود نوشت: " از تمامی علتهای فحشا، هیچکدام بهاندازهي بیکاری و فقر که نتیجهي اجتنابناپذیر دستمزدهای نابسنده است، نمیتوانند فعال باشند".1 این نقل قول تنها متعلق به جامعهی اروپایی آنزمان نیست بلکه در ایران امروز نیز فقر، فقدان درآمد، عدم پشتوانهي كافي حقوقی و قانونی زنان را میتوان از جمله عوامل رشد چشمگیر روسپیگری یا همان بردگی جنسی برشمرد. بهطور مثال با درنظر گرفتن جامعهي شهری تهران، گسترش روزافزون شکاف طبقاتی و بالارفتن برجها و از طرف دیگر به انزوا کشیدهشدن قشر فقیر در جنوب شهر و مناطقی مثل پامنار و ناصرخسرو بهوضوح قابل مشاهده است. در اینگونه نواحی، برخي از کودکان موظفند برای امرار معاش، بخشی از هزینهي زندگی را بهعهده بگیرند یا بهعبارتی هرکس نان خود را دربیاورد، فرقی هم ندارد در چه سنی قرار دارند، آنها موظفند تحصیل را رهاکرده و به کارهایی چون باربری، پادویی و دستفروشی مشغول شوند. در این میان بعضی کودکان و نوجوانان که موفق به یافتن شغل نمیشوند یا از آزارهای صاحبان کار به ستوه آمده و فرار را بر قرار ترجیح میدهند، به بزهکاری روی آورده و گاه دست به دزدی، گدایی یا تنفروشی میزنند. بسیاری از دختران قربانی، دخترانی هستند که بر سر چهارراهها شیشهي ماشین پاک کرده یا گدایی میکنند.
یقیناً افراد زیادی شبهنگام، از خیابانهای معروف شهر گذشته و بسیاری از بردگان جنسی را دیدهاند که با آرایشهای غلیظ و پوششی خاص به انتظار مشتریان خود هستند. عدهای با افسوس سر تکان داده و رد میشوند و بعضی دیگر هم لبخندزنان و با نگاهی شهوانی به جرگهي مشتریان میپیوندند. این زنانِ در ظاهر خندان و طناز و پرعشوه، چنان مینمایند كه از کار خود نهایت لذت را برده و فساد در خون آنها جاریست. اما در حقیقت، اغلب روسپیان افرادی هستند که تنها بهدلیل نابرابری اقتصادی یا استثمار و خشونت در جامعهي بیمارشان قربانی شدهاند. در این میان نیز شايد زنانی باشند که بهعلت میل شهوانی بالا و بهجهت ارضای غریزهي جنسی تن به این کار میدهند و البته درصد ناچیزی از زنان خیابانی را شامل میشوند.
اما سؤال دیگر این است که آیا تجارت تن فقط یک سو دارد؟ آیا بهقول سیمون دوبوار، بازار عرضهي زنان، تقاضایی ندارد؟ و متقاضیان، آن قطب دیگر جامعه، یعنی مردان نیستند؟ بارها و بارها شاهد بودهایم که زنان بسیاری را به جرم روسپیگری به ضربات شلاق، زندان و گاهی اعدام محکوم کردهاند ولی در این میان از مردان قصهي زندگی مجرمان خبری نبوده. درحقیقت در جامعهي ما که صحبت از مسايل جنسی تابو است، این تابو همیشه یک متهم داشته که آنهم زن است. چون مطابق با آنچه از سنت و فرهنگمان برمیآید، زن است که باید هم خود را از نظرها مخفی کند و هم چنان رفتار کند که شهوت مرد را برنینگيزد و هم اگر برانگیخت تاوانش را بدهد. زن است که میتواند اُمالفساد باشد، مرد هیچ سهمی در فساد ندارد و تنها از غریزه پیروی کرده است (یعنی پایینآوردن مرد تا سطح حیوان بدون تفکر و اختیار). بنابراین در جامعهي مردسالار، در هنگام قضاوت، به بازار تقاضا توجهی نمیشود و تنها عرضهکنندگان مورد قضاوت قرار میگیرند. برای مثال دختری از هشت سالگی توسط مادرش به مردان فروخته میشد تا منبع درآمد باشد و در این میان تا هجده سالگی بارها و بارها مورد تجاوز قرار گرفت و بارها دستگیر و به شلاق محکوم شد، اما هیچکس نپرسید دخترک خردسال چرا و چگونه و توسط چه کسانی دچار چنین وضعیتی شده است؟ معلول محکوم میشود، عامل آزاد و علت تکرار. بههرحال همیشه میزان عرضه را با تقاضا میسنجند و تا وقتی قانون، مردان را ناچار به ارضای غریزه دانسته و زن را چه در قالب همسر رسمی و چه موقت موظف به برآوردن این نیاز، عرضه همچنان ادامه خواهد داشت.
زنان خیابانی از کمترین حقوق انسانی و شهروندی برخوردارند و در حقیقیت مردگانی هستند بهظاهر زنده که در معرض ضرب و شتم، تجاوز و بیماریهای مقاربتی و هزاران آسیب دیگر قرار دارند. از دید مشتریان، زنانِ روسپی، بردگانی هستند که در مقابل مبلغی که میگیرند، در زمان مقرر هیچنوع حق و حقوق انسانی ندارند و باید به تمام خواستههای فرد متقاضی پاسخ مثبت بدهند. در کشور ما روسپیان حتی خود را در استفاده از کاندوم محق نمیدانند و اطلاع کافی هم از انواع بیماریهای آمیزشی یا راههای انتقال آنها ندارند. این افراد بهطور ناخواسته یا بهدلیل فقر یا تجاوزات جنسی از سوی افراد غریبه، افراد فامیل، صاحبان کار، دوست پسر یا بهدلیل خشونتهای خانگی مثل ضربوشتم یا تجاوزات همسر، اعتیاد اعضای خانواده و منبع درآمد بودن برای امرار معاش، سختگیریهای متعصبانهي برخي خانوادههای سنتی و فرار به شهرهای بزرگ برای اندکی آزادی و هزاران دلیل دیگر به چنین کاری روی آوردهاند. آنها حرفهای نبودهاند که با ایجاد خانههای عفاف و راهکارهایی همانند آنچه معاون اجتماعی سازمان بهزیستی ارايه دادهاند به حرفهي خود جلوهي مشروع بدهند. معاون اجتماعی سازمان بهزیستی در تاریخ 02/11/84 در گفتوگو با ایلنا2 یکی از راههای کاهش معضل زنان خیابانی را ازدواج موقت بهصورت قانونی و چارچوببندی شده دانست و آراي مخالف با این طرح را ناشی از حساسیتهای غیرمنطقی زنان و جوسازی گروههای سیاسی و برخی افراد ناآگاه قلمداد کرد. همچنین وی گفت: "بزرگان و مسؤولان کشور، باتوجه به اخبار محرمانهای که دریافت میکنند، اطلاعات کافی در زمینهي معضل زنان خیابانی دارند و در جریان عمق فاجعه قراردارند." حال این پرسش مطرح است که مفهوم صورت قانونی و چارچوببندی شدهي ازدواج موقت چیست؟ همان صورت قانونی و چارچوببندی شدهي ازدواج دايم با همهي نواقصش؟ آیا این خود تضییع مضاعف حقوق زنان نیست؟ آیا ترویج ازدواجهای موقت متعدد، حالت رسمی و مشروع بخشیدن به بیبندوباری نیست؟ آیا چنین اقداماتی، بردگی جنسی زن و غریزیشدن روزافزون مردان را در پی ندارد؟ مگر نه این است که پیامد آن گریبانگیر زنان است و آسیبش برای آنها، پس چگونه میشود برخوردهای گروههای مختلف زنان را حساسیت غیرمنطقی دانست، درحالیکه یک طرف قضیه زنان هستند. منطقی یا غیرمنطقی بودن چنین طرحی را چه کسی تعیین میکند، باز هم طراحان مرد؟ آنچه مسؤولان در جریان عمق آن قرار دارند، نماد خارجی هم دارد و اساساً از دل جامعهای بلند میشود که ما زنان بهعنوان شهروندانی با حقوق ناقص در آن زندگی میکنیم. زنان خیابانی که راه تعدیلشان در ازدواجهای موقت دیده میشود، خیلی از ما دور نیستند؛ آنها میتوانند یکی از دوستان، همسایگان، خواهران، مادران و دختران ما باشند. از دنیای دیگری نیامدهاند که شناختنشان حداقل برای فعالان اجتماعی نیاز به ذرهبین داشته باشد. آنها این راه را نه بهعنوان ساده ترین راه، که گاه از سر بیخردی و گاه از سر ناچاری بهعنوان آخرین راه برگزیدهاند. جنبهي مشروع دادن به این راه، تنها بیمسؤولیت کردن جامعه در مقابل پذیرش نواقص خود است. راهحلی از سر بازکننده، که نه از سر تخصص بلکه تنها برای فرار از واقعیتهای جامعه و قدمیست در راه اشاعهي سیستم بیمار سرمایهداری.
فحشا، سمبل تحقیر زن به دست مرد است3 و این تحقیر، متعلق به جوامع تابع نظام آپارتاید. حال آنکه ایران در سراسر دنیا مدعی مردمسالاری و برابریست. در سیستم مردممداری، عدالت اقتصادی شرط اساسیست و هرکس به حد توان و استعداد خود، فرصت برابر برای پیشرفت و ترقی دارد. بنابراین زنان هم که بخش اعظم این جامعه را تشکیل میدهند، باید برای تحقق توانايیهایشان فرصتهای برابر با مردان و حتی سایر همجنسان خود داشته باشند. جامعهي مدنی نیاز به تاسیس مکانهایی با عناوین تقدیس شده برای زیر سؤال بردن معیارهای انسانی ندارد بلکه راهکار، در ایجاد همان فرصتهای برابر و عدالت اجتماعیست. این جامعه نیاز دارد تا با اصلاح قوانین اساسی، حقوق انسانی و شهروندی زنانش را به آنها بازگرداند و امنیت را در خانه، خیابان و محل کار برایشان فراهم کند. دستمزدهای عادلانه و برابر با توانايی زن به او بدهد. امکاناتی را ایجاد کند تا تحصیلات دانشگاهی سهلتر و رسیدن به پستهای شغلی مقدور شود. زنان ما باید لزوم استقلال مالی را بیاموزند، تا در مواقع بحرانی مستأصل نمانند. این جامعه نیاز دارد مراکزی را تاسیس کند که زنان آسیبدیده و قربانی خشونت به آنها پناه آورده تا بر اثر چنین مسايلی از شهر و خانهي خود گریزان نشوند و قربانی نوع دیگری از خشونت نگردند و تحتنظر متخصصین به راهحلهای منطقی و اصولی دستیابند. این جامعه نیاز دارد کودکان و نوجوانانش را با روشهای تخصصی نسبت به مسايل جنسی آگاه کند تا با درک تفاوت رابطهي سالم و ناسالم، از سر ناآگاهی قربانی خشونتهای جنسی قرار نگیرند. خانوادهها را نسبت به تغییرات روز آگاه کند و روشهای درست برخورد با نسل جوان را با برگزاری کارگاههای رایگان و ارايهي بروشورهای آموزشی به پدران و مادران آموزش دهد. با نظارت بر عملکرد صداوسیما، فرهنگ چندهمسری و پدرسالاری را به فرهنگ انسانمداری و عدالت و برابری تبدیل کند. این جامعه نیاز دارد تا برای ریشهکن کردن مسألهي فحشا، بسترسازی فرهنگی داشته باشد.
کلام آخر آنکه؛ تاسیس مکانهایی برای رسمیتبخشیدن به روسپیگری نه از سر دوراندیشی و اصلاح، که دادن امتیاز دیگریست به مردان جامعهي مردسالار ایرانی، امتیازی که زنان بیشتری را قربانی خواهد کرد، چه زنانی که خود در معرض کاستیها و خشونتهای اجتماعی هستند و چه آنان که شوهرانشان متقاضی این بازارند
۱۳۸۷ آذر ۱۲, سهشنبه
16 آذر روز دانشجو گرامی باد


سالروز 16 آذر روز دانشجو گرامي باد دانشجويان آزاده با درود بي پايان به روان راهگشايان جنبش دانشجويي در تاريكترين ادوار تاريخ ايران،دانشجويان شهيد شريعت رضوي،قندچي و بزرگ نيا ،پنجاه و دومين سال عصيان دانشجويان بر استبداد را گرامي ميداريم. سالروز 16 آذر، روز دانشجو، را زماني آغاز ميكنيم كه پس از روي كار آمدن دولت احمدي نژاد ، دانشجويان و آزاديخواهان همچنان در زير سايه عدالت خواهي و مهرورزي “دولت عدالت“!در زندان هاي مخوف اوين و گوهردشت بسر ميبرند.قلم هاي روشنفكران و نويسندگان شكسته و هر روز و هر لحظه در معرض احضار و تهديد به قتل و زندان و انواع و اقسام محروميت هاي اجتماعي هستند، ،روزنامه هاي منتقد توقيف و سايتها و وبلاگهاي شخصي افراد مسدود شده و حرمت دانشگاه و استاد از بين رفته و صحن دانشگاه به محل تاخت و تاز مشتي تماميت خواه تبديل شده است. دانشجويان كه قشر روشنفكر و عناصر جوان و سرمايه هاي هر ملتي هستند،در ايران بي قدر و قيمت شده و تنها خواسته نظام از آنان اين است كه شرايط ديكته شده دولتي به سراسر كشور كه اختناق مطلق است را بپذيرند. در چنين شرايطي دانشجويان با هزينه سنگين وبا تحمل سنگين ترين تحقيرها و اهانت ها و با تحمل زندان و شكنجه هزينه آزادي را پرداخته اند چرا كه سوگند ياد كرده اند بنابر عهد هر عنصر آگاه و روشنفكر بايد پيشرو آزادي جامعه و مردم خود باشند. ياران و هم سنگران در آستانه 16آذر ، ضمن تجديد پيمان با شهداي دانشجو احمد قندچي،آذر(مهدي)شريعت رضوي و مصطفي بزرگ نيا كه 52سال قبل در سال 1332 در برابر استبداد سلطنتي سينه سپر كرده و بر تارك تاريخ مبارزات دانشجويان ايران زمين جا گرفتند و مايه مباهات و افتخار دانشجويان گرديدند، با درود بر عزت ابراهيم نژاد دانشجوي شهيد جنبش دانشجويي در سال 78 و ساير دانشجويان شهيد و زنداني كه در برابر استبداد ايستادند و با خون وجان خود سنگر و حرمت دانشگاه و دانشجو را زنده و پويا نگه داشتند، بعنوان دانشجويان و روشنفكران و آزاديخواهان اين مرز و بوم سوگند ياد ميكنيم كه تا برقراري آزادي ، برابري و عدالت اجتماعي در ميهن عزيزمان ايران، از پاي ننشسته و آرمان ياران و همسنگران خود را محقق خواهيم نمود. روزي دوباره معجزه ها ميشود عيان آيد برون ستاره ايي از پرده نهان وزموج خشم خلق يكي رود آتشين اندر بسيط كشور ايران شود پاس اين روز تاريخ ساز ،از كليه دانشجويان سراسر كشور و اساتيد محترم خواستار برپايي مراسم و يادبودهايي ميباشد. در هر دانشگاه و دانشكده با برپايي نمايشگاههاي عكس از دانشجويان شهيد و زنداني ياد و خاطره آن عزيزان را گرامي داشته و با اجراي تريبونهاي آزاد فرياد حق طلبانه و آزاديخواهانه دانشجويان را به گوش ديگران برسانيد.
۱۳۸۷ آذر ۱۱, دوشنبه
بد حجابی یا اشتباه خلقت ؟!!

خوب... می دانید، داستان از روزی شروع می شود كه یك اتفاق دوالیستی می افتد و در بعضی جاها مثل همین دور و اطراف خودمان «این یكی شدنش» با «آن یكی شدنش» زمین تا آسمان فرق می كند؛ یك چیزی مثل بازی شیر و خط....
دو طرف مسابقه ی شیر و خط را در نظر بگیرید، در صورتیكه سكه روی خوش خود را به یكی از طرفین كه سر امر مهمی با هم شرط بسته اند نشان بدهد، طرف، برنده محسوب می شود. اما در اینكه این پیروزی افتخار آفرین است یا نه باید قدری تامل كرد. چراكه این برد صرفا نتیجه ی تصادف است و شانس و چیزهایی مثل اراده، تلاش، هوش و دانش، تاثیری در برند یا بازنده شدن طرفین ندارد.
اما برگردیم سر آن اتفاق دوالیستی كه قرار است اول ماجرای مورد بحث باشد: این رخداد، مونث یا مذكر شدن نطفه ی درون رحم مادر،كه نتیجه ی چگونگی تركیب سلول های جنسی پدر یا مادر و شرایط خاص رحم است و برای ما كه در جهان خارج از رحم مادر، به انتظار نتیجه می نشینیم، بی شباهت به تصادف شیر یا خطی شدن روی پیدای سكه نیست. اگرچه شاید زیست شناسان چنین تعبیر ساده ای را از من نپذیرند ولی بی شك ایشان هم قبول دارند كه هیچ انسانی خود در تعیین جنسیت خود نقش نداشته و در نتیجه ی یك حادثه ی تصادفی به جنسیت حال حاضر خود دچار گشنه است.
نوزاد دختر یا پسر تا زمانی كه به دنیا نیامده نه چیزی از جنسیت خود می داند و نه اینكه احیانا كدام جنس بر جنس دیگر برتری دارد؟ به طور طبیعی انتظار داریم، سال های اولیه كودكی هم، تفاوت خاصی در این مورد احساس نشود. البته با تمهیدات خاصی كه در آئین جوامع اسلامی و بویژه جامعه خودمان دیده می شود و مثلا اینكه كودك 9 ساله ی دختر، بالغ محسوب می شود و باید فلان تكلیف و بهمان امر شرعی را مراعات كند، انتظار داریم، كودكان 9 ساله ی دختر كه نشان افتخاری بلوغ را از دبستان های خود دریافت می دارند، عقلشان به این چیزها قد بدهد! اما بگذارید مطابق استانداردهای جهانی سن بلوغ و نوجوانی را سنی بدانیم كه توجه به جنسیت در كنار سایر موضوعات، به صورت یكی از دلمشغولی های فكری شخص درمی آید. و احیانا در همین سن است كه بسته به نوع شرایط خاص خانودگی –اجتماعی- فرهنگی و –اخیرا- سیاسی، طرفین دختر یا پسر از جنسیت خود شناخت كامل می یابند و اظهار رضایت یا عدم رضایت خواهند كرد. البته منكر این نیستیم كه عدم انطباق رفتار و شخصیت مطابق با جنسیت ممكن است به صورت ناهنجاری هایی در همان دوران كودكی بروز كند. اما ما یك شرایط طبیعی را می خواهیم در نظر بگیریم. حتی این را فرض می كنیم كه سوژه های مورد بحث ما – كه به زبان ساده می شود یك دختر و پسر ایرانی- در خانواده هایی آگاه پرورش یافته اند و در امر تربیت آنها تبعیض جنسی لحاظ نشده است. اما درهرحال، موجود اجتماعی بودن همیشه دردسرهای خاص خود را دارد، حتی در جوامعی كه اساس امنیت را بر كمتر تردد كردن موجودات ناامن می گذارند! مثلا بخش وسیعی از جمعیت زنان امروز كه بنا به استانداردهای دولت كنونی نا امن شناخته می شوند، ایشان هم چون متولد یك جامعه ی انسانی هستند و دارای موجودیتی اجتماعی، نمی توانند تمام 24 ساعت های شبانه روز و 30 روزهای ماه و 12 ماه های سال را در خانه و در كنار امنیت خانواده بگذرانند و ناچارند گاهی برای رفع نیازهای اجتماعی، سری به كوچه و خیابان و مدرسه و بازار و مراكز تفریحی و ادارات و.... بزنند.
حالا فرض می كنیم، یك آقا یا خانمی كه مامور هستند _حالا از نوع معذور یا مزدورش بماند- یك دفعه سر راه برادر و خواهری یا زن و شوهری یا به هر تقدیر زوج غیر هم جنسی قرار بگیرند و ظاهر به اصطلاح بد حجاب یا بی حجاب جنس مونث را مورد ایرادهای -حتی قانونی- قرار دهند. بعد در جواب «چرا نمی توانم؟» جنسیت او را دلیل این ممنوعیت اعلام كنند. تازه اینجاست كه دوزاری خانم می افتد كه پس ایكاش زن نبودم!
البته مامورین مذكوربرای تظاهر به اعتقاد به برابری حقوق، معیارهایی برای پوشش مردها هم در نظر می گیرند، اما تا به حال نشنیده ایم كه بگویند:مردها باید پوشیده باشند، چون ممكن است از طرف زنها مورد تعرض قرار گیرند!
مسئله این است كه قرار است زن ها جنس ضعیف و مورد تعرض قرار گیرنده باشند و مردها جنس قوی و تعرض كننده. بنابراین بد حجابی یی كه برای خانم ها تعریف و تدوین و مورد مبارزه قرار گرفته است، مسئله ی جنسیت زنان را به چالش می كشد و نه صرفا مبارزه با تهاجم فرهنگی یا تلاش جهت حفظ ارزشهای سنتی. همچنان كه این تضعیف و تحقیرها تازگی هم ندارد و پیشتر هم مواردی تدوین شده در قانون داشتیم و داریم كه به صرف زن بودن، انسانی را از یك سری حقوق طبیعی محروم می كنند: ارث بری نصفه نیمه، نداشتن حق طلاق و حق نگهداری فرزند، عدم برابری ارزش شهادت و ... خلاصه اینكه گلی داشتیم كه دولت فعلی می خواهد آن را به سبزه نیز آراسته كند!
و اما آیا می شود راهكاری اندیشید كه در عین حال امنیت ملی را بر هم نزند؟
خوب.... آدم وقتی دماغش بزرگ و نافرم است، می تواند آن را به تیغ جراحی بسپارد. اگر چاقی مفرط داشته باشد، غذای كالری دار كمتر می خورد و بیشتر فعالیت می كند. اگر كم سواد و نا آگاه باشد، مطالعه، تحقیق و تحصیل راه چاره است. خلاصه این كه برای خیلی دردها، درمانی هست. آنهم در جهان امروزی كه لازم به یادآوری من نیست كه بگویم تا كجاها پیشرفته است! اما با این جنسیت های دردسر ساز مونث چه باید كرد؟!
البته ناامید نباید بود، در كشوری كه فن آوری هسته ای حاصل می شود، شاید به همت مسئولان، علم پزشكی هم به چنان پیشرفتی برسد كه بتوان با یك عمل جراحی، جنسیت های كاملا زنانه را به كاملا مردانه تغییر داد! آن وقت در وقت و اعتبار سیاست گزاران و مجریان قانون هم كلی صرفه جویی می شود و وقت بیشتری می توان صرف مسائلی از جمله (مبارزه با اعتیاد، ایجاد اشتغال، كنترل تورم، تحولات اقتصادی، شناسایی مجرمان مال و ....) نمود. یك دستآورد دیگر این تحول پزشكی نیز این خواهد بود كه دیگر هیچ سازمان حقوق بشری از ضایع شدن حقوق زنها در ایران حرف نخواهد زد و دولت به كلی از این اتهامات تبرئه خواهد شد. امنیت ملی هم بیشتر می شود چون اصلا زنی وجود ندارد كه دنبال جمع كردن امضاء برود با نوع پوشش اش، نخبگان مملكت را دچار اختلال هواس كند!
فقط عوارض ناچیزی هم دارد و آن اینكه یك ادم خیلی شجاع می خواهد كه باید به طبیعت جواب پس بدهد
اشتراک در:
پستها (Atom)