۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

کریسمس و سال نو میلادی بر همگان مبارک با د .

مسيحيان جشن كريسمس را با آيين‌هاي ويژه برگزار مي‌کنند. درخت کريسمس را مي‌آرايند و شخصيتي به نام بابانوئل در اين روز پيشکش‌هايي به مردم مي‌دهد. بسياري از تاريخ‌دانان سرچشمه اين جشن را در مهرپرستي، که کيش روميان پيش از گرويدن به مسيحيت بود، مي‌دانند. كريسمس، جشني كه هر ساله نويد آغاز سال نوي ميلادي را به جهانيان مي‌دهد، يك جشن مذهبي براي مسيحيان است كه در طول تاريخ خود، دگرگوني‌هاي بسياري را تجربه كرده است. آن‌گونه كه از تاريخ بر مي‌آيد، كريسمس در قرن چهارم ميلادي كه امپراطوري روم (بيزانس) به‌طور رسمي آيين مسيحيت را پذيرفت، در دنياي غرب رايج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت. مورخان مي‌گويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران باستان و آيين "مهر" (ميترائيسم) گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد. زمان "كريسمس" اكنون نيز ميان شاخه‌هاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس، كاتوليك و پروتستان‌ها، متفاوت است و هريك مبنايي را براي آن تعيين كرده‌اند گرچه همگي به سالروز تولد "مهر"، (ميترا) در ايران باستان نزديكند. آداب و رسوم كريسمس نيز در طول زمان دچار دگرگوني‌هاي بسيار شده است و برگزاري كريسمس در كشورهاي مختلف مسيحي بنابه سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوت‌هايي نيز با يكديگر دارد. ظاهرا هديه‌دادن در شب كريسمس و خوردن شيريني‌هاي متنوع و رنگارنگ، در قرن نوزدهم ميلادي توسط تاجران يهودي در اروپا رايج شد. عده بسياري نيز معتقدند كه "بابانوئل"، شخصيت افسانه‌اي كه مسيحيان را در ايام كريسمس با هداياي خود، خوشحال مي‌سازد، در واقع از "عمو نوروز" ايراني الهام گرفته و در ابتدا، لباسي سبز بر تن داشته است. يكي از ويژگي‌هاي جشن نوئل (كريسمس) اين است كه فرصتي ويژه و مناسب را براي جمع شدن تمامي اعضاي خانواده فراهم مي‌كند. اين جشن موجب مي‌شود تا اعضاي خانواده خاطره‌هاي مشتركي را از اين شب داشته باشند و عواطف خانوادگي ميان آن‌ها عميق‌تر شود. اين جشن به ويژه مورد علاقه كودكان است و آن‌ها در اين ايام كانون توجه بزرگترهاي خانواده هستند. همان‌طور كه گفته شد، هر كشور و هر قومي شيوه هاي خود را براي برگزاري هرچه شادتر جشن نوئل دارد. البته برخي از سنت‌ها مانند نصب درخت نوئل در داخل خانه كه با هداياي كوچك، لامپ هاي رنگي و ديگر وسايل تزيين شده است، صرف شام دستجمعي خانوادگي و حكايت داستان‌هاي بابانوئل و افسانه‌هاي ديگر در شب جشن نوئل در اغلب كشورها مشابه است. اما چند روز بعد از جشن كريسمس، سال نوي ميلادي آغاز مي‌شود. نام نخستين ماه سال ميلادي، ژانويه است. قرن‌ها پيش، ملل مغرب زمين حساب ماه‌هاي سال را به ده رسانده بودند. يكي از امپراطوران رم تصميم گرفت كه دو ماه ديگر به ماه‌هاي ده‌گانه سال بيافزايد. در آن زمان مردم به خدايي معتقد بودند كه Janus خوانده مي‌شد. جانوس صاحب دو چهره بود. يك چهره او آينده را مي‌نگريست و چهره ديگرش بر گذشته نظاره مي‌كرد. جانوس نگهبان منازل به شمار مي‌رفت. تصوير وي را بر روي در خانه‌ها نمايش مي‌دادند كه رويي به درون خانه و رويي ديگر به بيرون داشت. چنين تصويري از چنان خدايي به نظر مناسب آمد كه با اسم‌ ماهي‌ از ماه‌هاي سال منطبق شود. ماهي كه از يك‌سو بر آنچه رفته است بنگرد و حساب ايام گذشته و فهرست بروز وقايع در ماه‌هاي قبل را داشته باشد و از جانب ديگر به آينده نگاه كند كه چه روي خواهد داد و حساب حوادث آتي را نگهدارد. اين ماه Januaries خوانده شد كه به انگليسي January ناميده شد. پس از نام‌گذاري يازدهمين ماه سال، امپراطور مذكور و مردم سرزمين رم انديشيدند كه نامي بر ماه ديگري بيابند كه دوازده ماه سال تكميل شود. در آن روزگار تقويم رومي‌ها آغاز سال را به March اختصاص داده بود. دو ماه جديد (ژانويه و فوريه) به انتهاي سال افزوده شد. رومي‌ها همواره از پليدي پرهيز داشتند و هميشه به فكر پاك كردن خويشتن و گردگيري منازل خود مي‌افتادند به خصوص قبل از ماه March كه در آن زمان نخستين ماه سال و ميمون و فرخنده بود در فكر نظافت و پاكيزيگي اطراق‌گاه‌هاي خود بودند. پاكيزگي و پاك ساختن در زبان لاتين Februum خوانده مي‌شد. بنابراين ماه قبل از March را Februarius گفتند كه در انگليسي به February موسوم شد. Julius Caesar (ژوليوس سزار – امپراطور رم)T بعدها دو اسم ژانويه و فوريه را از آخر سال به ابتداي سال غربي انتقال داد و حساب ماه‌هاي در تقويم مغرب زمين بر اين اساس استوار گشت. بدين ترتيب سال مغرب با ژانويه آغاز شد.

۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

پدر و مادر سالمند نیازمند محبتند از آنها دریغ نکنیم

كساني كه نسبت به ديگران خوبي كرده و زحمت كشيده‌اند، انتظار دارند زحمتشان مورد توجه و تقدير قرار گيرد و اگر كساني بر سر سفره آنان نشسته‌اند، نمكدان نشكنند و بي‌مهري و بي اعتنايي به صاحب حق و صاحب نعمت نكنند. پدران و مادران و بزرگان فاميل و سالخوردگان يك خانه و خانواده، از همين رو توقع دارند كه كوچك‌ترها، فرزندان و نوه‌ها قدر آنان را بشناسند و در مراعات و اداي حقشان كوتاهي نكنند. حرمت نهادن به سالمندان نشانه قدرشناسي است. وقتي پدر و مادر يا يكي از افراد فاميل به پيري مي‌رسند ، هم مراقبت بيشتري لازم دارند، هم متوقع‌اند كه در آن سنين از احترام بيشتري برخوردار باشند و جايگاه آنان در خانواده محفوظ بماند. به همان اندازه كه يك كودك وقتي احساس كند در يك خانواده مورد بي‌مهري است و جاي خوبي ندارد و به او اعتنايي نمي‌شود، گرفتار عقدة حقارت مي‌شود.، سالمنداني هم كه احساس كنند اهل خانه ، وجود آنان را براي خود، مايه زحمت مي‌دانند و آنان را اضافي مي‌شمارند، دچار افسردگي و اندوه و زندگاني تلخ و مايوسانه مي‌شوند. پيران گاهي حساسيتهاي بيش از حد و زودرنجي‌هاي سريع دارند. در اين سن و سال بايد بيشتر به آنان محبت نشان داد، تا احساس زيادي بودن يا سربار بودن نكنند. از عمده‏ ترين راه هاى انتقال يك فرهنگ به نسلهاى آينده، رفتار پدر و مادر و مربيان است. كودكان، آنچه را در رفتار بزرگترها ببينند، از آن الگو مى‏گيرند. احترام به بزرگترها و رعايت ادب و تكريم نسبت به سالخوردگان، اگر در عمل و رفتار ما تجلى يابد، فرزندان ما نيز، اين فرهنگ را مى‏آموزند و با همين آداب و سنن بار مى‏آيند. كسى كه انتظار ادب و معرفت و حق‏شناسى از فرزندانش دارد، بايد همين حالت را نسبت به پدر و مادر و بزرگترها نشان دهد، تا كوچكترها هم از او بياموزند. اين يك سنت تاريخى و تأثير از اعمال و رفتار است. هر كس چيزى را درو مى‏كند كه كشته است. اگر در حديث است كه «لا ميراثَ كالادب»؛ هيچ ارثى همانند ادب نيست كه از بزرگان به فرزندان برسد، در اين مورد هم مصداق مى‏يابد. حضرت على(ع) فرمود: به بزرگانتان احترام كنيد، تا كوچكترها هم به شما احترام كنند. مهمترين درس تربيتى، آن است كه با عمل داده شود. كودكان نيز مستعدترين شاگردانى‏اند كه «درسهاى عملى» را با دقت، از رفتار ما مى‏آموزند. اگر ما به سالمندانمان احترام نگذاريم، از خردسالان و نوجوانان چه انتظارى داشته باشيم كه با سالخوردگان و خود ما با احترام و تعظيم و تكريم، برخورد كنند؟ اين ارتباط متقابل در تأثيرگذاريهاى رفتارى را نمى‏توان ناديده گرفت. جاى سالمندان، پيش از آن كه در «آسايشگاه»ها و «سراى سالمندان» باشد، كانون گرم و بامحبت خانه‏هاست، تا چراغ خانه روشن بماند و آنان محور تجمع و الفت افراد گردند. و از انديشه ي آنان نيز استفاده شود مجموعه افراد يك فاميل، نسبت به بزرگ خاندان احترام مى‏گزارند و در كارها با آنان مشورت مى‏كنند و در اختلافات، به رأى و حكميت و داورى آنان ارج مى‏نهند و گاهى يك سخن از سوى آنان، آتش فتنه‏اى را خاموش مى‏سازد، يا تفرقه و كدورتى را به وفاق و همدلى و آشتى مبدل مى‏سازد. نعمت وجود با بركت آنان، اغلب تا هستند ، ناشناخته است. وقتى به جايگاه حساس و مهم و نقش كارگشاى آنان پى مى‏برند كه آنها را از دست بدهند. چه بسيار اختلافها و قهرها و نزاعهاى خانوادگى كه پس از درگذشتِ «بزرگ خاندان» چهره نشان مى‏دهد و چه بسيار رابطه‏ها و رفت و آمدها كه قطع مى‏شود، يا به سردى مى‏گرايد، و علت آن فقط از دنيا رفتن محورى است كه مايه دلگرمى، اميد، انس و معاشرت فاميل است. رسول خدا(ص) فرمود: «البَركة مَعَ اكابِرِكم»؛ بركت و خير ماندگار، همراه بزرگترهاى شماست. تنها كودكان وجوانان نيستند كه نسبت به والدين خويش وظيفه دارند بلكه خود آنان كه پدر ومادرشده‌اند وسني هم ازآنان گذشته است، نسبت به پدر ومادر خودشان وظيفه‌مندند، چه در سال حياتشان ، چه پس از فوتشان . چنان نيست كه اگر زن ومردي خودشان صاحب فرزندشدند وبه مقام مادري وپدري رسيدند، ديگر تكليفي نسبت به والدين خود ندارند. سركشي كردن به پدر و مادر، جويا شدن از حالشان، رفع نيازهايشان، همكاري در كارها، همدردي در مشكلات، كمك به معيشت و درمان و پرستاري، همه از وظايفي است كه تا واپسين لحظات حياتشان بر دوش انسان است و اين هرگز نمي‌تواند اداي حق بزرگ آنان باشد كه عمري به ياد فرزندانشان چون شمع سوخته‌اند و اين نهالها را برومند و رشيد ساخته‌اند. سزا نيست در برابر عمري سوختن و ساختن، بي مهري و جفا بينند و سخن درشت بشنوند. احاديث متعددي در ذيل آيه‌اي كه مي‌فرمايد به پدر و مادر خود اُفّ نگوييد : (وَلا تَقُل لَهُما اُفّ) آمده است كه اگر خداوند چيزي كمتر و ناچيزتراز «اُفّ» هم مي‌دانست، از آن نهي مي‌كرد و اين كمترين مرتبه عقوق است و از جمله رفتار مربوط به عاق شدن، آن است كه كسي به پدر و مادر خود بنگرد و نگاهش را تند و تيز بنمايد . اين كجا و پرخاشگري و تندي و بدزباني و هتاكي كجا؟ اگر جوان و رشيد و توانمنديم، روزي هم پدر و مادرمان همچون ما بوده‌اند كه امروز پير و ضعيف و ناتوان شده‌اند. همين ضعف و پيري در انتظار ما نيز هست. اگر طالب آنيم كه در دوران كهولت و عجز و از كار افتادگي ، فرزندانمان عصاي دستمان و بازوي پرتوانمان باشند، بايد خود ما نسبت به والدين خويش چنين باشيم و با اين عمل، شيوه انساني و اسلامي رفتار با پدر و مادر را به آنان بياموزيم. كسي كه حق بزرگترها را نشناسد و مراعات نكند، چگونه انتظار دارد كه ديگران حق شناس او باشند و حرمتش را پاس بدارند؟! بر اين اساس ، با ادب نسبت به بزرگان و گراميداشت خاطر سالمندان و تحويل گرفتن آنان و نيكى و مراقبت از آنان، جامعه‏اى خوب و خانواده‏اى باصفا و روابطى مستحكم و عاطفى داشته باشيم. و نيز ... قدر نعمت جوانى را بدانيم كه اين گوهر، هميشه با ما نيست . از دوستان عزیزم التماس دعا دارم برای مادر مهربانم که به رحمت ایزدی پیوست . روحش شاد یکشنبه 1/10/1387 ساعت 10/17

۱۳۸۷ آذر ۳۰, شنبه

یلدا یا همان شب چله بر همگان مبارک باد

دير زماني است كه مردمان ايراني و بسياري از جوامع ديگر، در آغاز فصل زمستان مراسمي را برپا مي‌دارند كه در ميان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگيزه‌هاي متفاوتي دارد. در ايران و سرزمين‌هاي هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» يا «شب يلدا» نام مي‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستاني است. به دليل دقت گاهشماري ايراني و انطباق كامل آن با تقويم طبيعي، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستاني برابر با شامگاه سي‌ام آذرماه و بامداد يكم دي‌ماه است. هر چند امروزه برخي به اشتباه بر اين گمانند كه مراسم شب چله براي رفع نحوست بلندترين شب سال برگزار مي‌شود؛ اما مي‌دانيم كه در باورهاي كهن ايراني هيچ روز و شبي، نحس و بد يوم شناخته نمي‌شده است. جشن شب چله، همچون بسياري از آيين‌هاي ايراني، ريشه در رويدادي كيهاني دارد. خورشيد در حركت سالانه خود، در آخر پاييز به پايين‌ترين نقطه افق جنوب شرقي مي‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزايش زمان تاريكي شب مي‌شود. اما از آغاز زمستان يا انقلاب زمستاني، خورشيد دگرباره بسوي شمال شرقي باز مي‌گردد كه نتيجه آن افزايش روشنايي روز و كاهش شب است. به عبارت ديگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشيد اندكي پايين‌تر از محل پيشين خود در افق طلوع مي‌كند تا در نهايت در آغاز زمستان به پايين‌ترين حد جنوبي خود با فاصله 5/23 درجه از شرق يا نقطه اعتدالين برسد. از اين روز به بعد، مسير جابجايي‌هاي طلوع خورشيد معكوس شده و مجدداً بسوي بالا و نقطه انقلاب تابستاني باز مي‌‌گردد. آغاز بازگرديدن خورشيد بسوي شمال‌شرقي و افزايش طول روز، در انديشه و باورهاي مردم باستان به عنوان زمان زايش يا تولد ديگرباره خورشيد دانسته مي‌شد و آنرا گرامي و فرخنده مي‌داشتند. در گذشته، آيين‌هايي در اين هنگام برگزار مي‌شده است كه يكي از آنها جشني شبانه و بيداري تا بامداد و تماشاي طلوع خورشيد تازه متولد شده، بوده است. جشني كه از لازمه‌هاي آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است، و همچنين خوراكي‌هاي فراوان براي بيداري درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشيد باشند. بسياري از اديان نيز به شب چله مفهومي ديني دادند. در آيين ميترا (و بعدها با نام كيش مهر)، نخستين روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشيد روز)، روز تولد مهر و نخستين روز سال نو بشمار مي‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقويم ميلادي كه ادامه گاهشماري ميترايي است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ ميلادي به وجود آمده؛ ادامه مي‌دهد. فرقه‌هاي گوناگون عيسوي، با تفاوت‌هايي، زادروز مسيح را در يكي از روزهاي نزديك به انقلاب زمستاني مي‌دانند و همچنين جشن سال نو و كريسمس را همچون تقويم كهن سيستاني در همين هنگام برگزار مي‌كنند. به روايت بيروني، مبدأ سالشماري تقويم كهن سيستاني از آغاز زمستان بوده و جالب اينكه نام نخستين ماه سال آنان نيز «كريست» بوده است. منسوب داشتن ميلاد به ميلاد مسيح، به قرون متأخرتر باز مي‌گردد و پيش از آن، آنگونه كه ابوريحان بيروني در آثارالباقيه نقل كرده است، منظور از ميلاد، ميلاد مهر يا خورشيد است. نامگذاري نخستين ماه زمستان و سال نو با نام «دي» به معناي دادار/خداوند از همان باورهاي ميترايي سرچشمه مي‌گيرد. نخستين روز زمستان در نزد خرمديناني كه پيرو مزدك، قهرمان بزرگ ملي ايران بوده‌اند (كه هنوز هم حاميان سرمايه‌داري لجام گسيخته انديشه‌هاي عدالت‌جويانه او را سد راه منافع طبقاتي خود مي‌دانند) سخت گرامي و بزرگ دانسته مي‌شد و از آن با نام «خرم روز» ياد مي‌كرده و آيين‌هايي ويژه داشته‌اند. اين مراسم و نيز سالشماري آغاز زمستاني هنوز در ميان برخي اقوام ديده مي‌شود كه نمونه آن تقويم محلي پامير و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجيكستان) است. همچنين در تقويم كهن ارمنيان نيز از نخستين ماه سال نو با نام «ناواسارد» ياد شده است كه با واژه اوستايي «نوسرذه» به معناي «سال نو» در پيوند است. هر چند برگزاري مراسم شب چله و ميلاد خورشيد در سنت ديني زرتشتيان پذيرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخيراً آنان نيز مي‌كوشند تا اين مراسم را همچون ديگر ايرانيان برگزار كنند. متأسفانه در گاهشماري نوظهوري كه برخي زرتشتيان از آن استفاده مي‌كتتد و داراي سابقه تاريخي در ايران نيست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف مي‌شود كه نه با تقويم طبيعي انطباق دارد و نه با گاهشماري دقيق ايراني و نه با گفتار ابوريحان بيروني كه از شب چله با نام «عيد نود روز» ياد مي‌كند. از آنرو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است. امروزه مي‌توان تولد خورشيد را آنگونه كه پيشينيان ما به نظاره مي‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهايي براي سنجش رسيدن خورشيد به مواضع سالانه و استخراج تقويم ساخته مي‌شده كه يكي از مهمترين آنها چارتاقي نياسر كاشان است كه فعلاً تنها بناي سالم باقي‌مانده در اين زمينه در ايران است. پژوهش‌هاي نگارنده كه در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماري در چارتاقي‌هاي ايران)، نشان مي‌دهد كه اين بنا بگونه‌اي طراحي و ساخته شده است كه مي‌توان زمان رسيدن خورشيد به برخي از مواضع سالانه و نيز نقطه انقلاب زمستاني و آغاز سال نو ميترايي را با دقت تماشا و تشخيص داد. چارتاقي نياسر بنايي است كه تولد خورشيد بگونه‌اي ملموس و قابل تماشا در آن ديده مي‌شود. اين ويژگي را چارتاقي «بازه هور» در راه نيشابور به تربت حيدريه و در نزديكي روستاي رباط سفيد، نيز دارا است كه البته فعلاً ديواري نوساخته و الحاقي مانع از ديدار پرتوهاي خورشيد مي‌شود.