۱۳۸۷ مهر ۸, دوشنبه

عید سعید فطر بر همگان مبارک باد

عید سعید فطر بر همه دوستداران حق و حقیقت مبارک باد مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است. اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد: ?هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.? عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: ?عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند ونيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، بر آوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده‏ نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمى‏برند.? روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده ‏اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن، ابتداى خوردن و آشاميدن است و نيز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن است پس از مدتى از نخوردن و نياشاميدن. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مى‏نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏كند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مى‏شود

۱۳۸۷ مهر ۵, جمعه

محکمه الهی : توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند ؟

یه شب که من حسابی خسته بودم، همینجوری چشامو بسته بودم، سیاهیه چشام یه لحظه سر خورد، یه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد. تو خواب دیدم محشر کبری شده، محکمه‌ی الهی برپا شده، خدا نشسته مردم از مرد و زن، ردیف ردیف مقابلش وایستادن. چرتکه گذاشته و حساب می‌کنه، به بنده‌هاش عطاب خطاب میکنه. میگه چرا این همه لج می‌کنید؟ راهتونو بیخودی کج می‌کنید؟ آیه فرستادم که آدم بشید، با دلخوشی کنار هم جمع بشید، دلهای غم گرفته رو شاد کنید، با فکرتون دنیا رو آباد کنید. عقل دادم برید تدبر کنید، نه اینکه جای عقلو کاه پر کنید. من بهتون چقدر ماشاالله گفتم، نیافریده بارک‌الله گفتم، من که هواتونو همیشه داشتم، حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم. اما شما بازی نکرده باختید، نشستید و خدای جعلی ساختید، هرکدوم از شما خودش خدا شد، از ما و آیه‌های ما جدا شد. یه جو زمین و این همه شلوغی، این همه دین و مذهب دروغی، حقیقتا شماها خیلی پستین، خر نباشین گاو رو نمی‌پرستین... از توی جمع یکی بلند شد ایستاد، بلند بلند هی صلوات فرستاد، از اون قیافه‌های حق به جانب، هم از خودی شاکی هم از اجانب. گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست؟ پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست؟ چرا زنا اینجوری بد لباسن؟ مردهای غیرتی کجا پلاسن؟ خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن، اینجا که فرقی ندارن مرد و زن. یارو کنف شد ولی از رو نرفت، حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت. چشاش میچرخن نمیدونم چشه، آهان میخواد یواشکی جیم بشه، دید یه کمی سرش شلوغه خدا، یواش یواش شد از جماعت جدا، با شکمی شبیه بشکه نفت، یهو سرش رو پایین انداخت و رفت. قراولا چندتا بهش ایست دادن، یارو واینستاد تا جلوش وایستادن. فوری درآورد واسشون چک کشید، گفت ببرید وصول کنید خوش بشید، دلم برای حوری‌ها لک زده، دیر برسم یکی دیگه تک زده، اگه نرم حوریه دلگیر میشه، تورو خدا بزار برم دیر میشه. قراول حضرت حق دمش گرم، با رشوۀ خیلی کلون نشد نرم، گوشای یارو رو گرفت تو دستش، کشون کشون برد و یه جایی بستش. رشوۀ حاجی رو ضمیمه کردن، توی جهنم اونو بیمه کردن. حاجیه داشت بلند بلند غر میزد، داشت روی اعصابا تلنگر میزد، خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی، یه خورده هم حبس نفس کن حاجی، این همه آدم رو معطل نکن، بگیر بشین اینقده کل‌کل نکن، یه عاله نامه داریم نخونده، تازه هنوز کُرات دیگه مونده. نامه‌ی تو پر از کارای زشته، کی به تو گفته جات توی بهشته؟ بهشت جای آدمای باحاله، ولت کنم بری بهشت؟ محاله. یادته که چقدر ریا میکردی؟ بنده‌های ما رو سیاه میکردی، تا یه نفر دوروبرت می‌دیدی، چقدر والضالین‌ُ می‌کشیدی! این همه که روضه و نوحه خوندی، یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟ خیال می‌کردی ما حواسمون نیست؟ نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟ هر کاری کردی بچه‌ها نوشتن، میخوای برو خودت ببین تو زونکن. خلاصه وقتی یارو فهمید اینه، بازم درست نمی‌تونست بشینه، کاسه صبرش یه دفعه سر میرفت، تا فرصتی گیر میاورد در میرفت. قیامته اینجا عجب جاییه، جون شما خیلی تماشاییه. از یه طرف کلی کشیش آوردن، کشون کشون همه رو پیش آوردن، گفتم اینارو که قطار کردن، بیچاره‌ها مگه چیکار کردن؟ ماموره گفت میگم بهت من الان، مفسد فی‌الارض که میگن همینان. گفت که اینا بهشت فروشی کردن، بی پدرا خدا رو جوشی کردن، به نام دین حسابی خوردن اینها، کفر خدا رو درآوردن اینها. بدجوری ژاندارک رو اینا چزوندن، زنده توی آتیش اونو سوزوندن. روی زمین خدایی پیشه کردن، خون گالیله رو تو شیشه کردن، اگه بهش بگی کلاتو صاف کن، بهت میگه بشینو اعتراف کن، همیشه در حال نظاره بودن، شما بگو اینا چیکاره بودن؟ خیام اومد یه بطری هم تو دستش، رفت و یه گوشه‌ای گرفت نشستش. حاجی بلند شد با صدای محکم، گفت این آقا باید بره جهنم. خدا بهش گفت تو دخالت نکن، به اهل معرفت جسارت نکن، بگو چرا به خون این هلاکی؟ این که نه مدعی داره نه شاکی، نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو، نه عربده کشیده و نه چاقو، نه مال این نه مال اونو خورده، فقط عرق خریده رفته خورده، آدم خوبیه هواشو داشتم، اینجا خودم براش شراب گذاشتم. یهو شنیدم ایست خبردار دادن، نشسته‌ها بلند شدن وایستادن، حضرت اسرافیل از اونور اومد، رفت روی چارپایه و چند تا سور زد، دیدم دارن تخت روون میارن، فرشته‌ها رو دوششون میارن. مونده بودم که این کیه خدایا؟ تو محشر این کارا چیه خدایا؟ فکر می‌کنید داخل اون تخت کی بود؟ الان میگم، یه لحظه، اسمش چی بود؟ اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد، همون که این لامپ‌ها رو اختراع کرد، همون که کاراش عالی بود اون دیگه، بگید بابا، توماس ادیسون دیگه. خدا بهش گفت دیگه پایین نیا، یه راست برو بهشت پیش انبیا، وقتو تلف نکن توماس زود برو، به هر وسیله‌ای اگر بود برو، از روی پل نری یه وقت میفتی، میگم هوایی ببرند و مفتی. باز حاجی ساکت نتونست بشینه، گفت که مفهوم عدالت اینه؟ توماس ادیسون که مسلمون نبود، این بابا اهل دین و ایمون نبود، نه روضه رفته بود نه پای منبر، نه شمر می‌دونست چیه و نه خنجر، یه رکعتم نماز شب نخونده، با سیم میماش شب رو به صبح رسونده. حرفهای یارو که به اینجا رسید، خدا یه آهی از ته دل کشید. حضرت حق خودش رو جابجا کرد، یه کم به این حاجی نیگا نیگا کرد، از اون نگاه‌های عاقلن در، صفیحشو باید بیارم این ور. با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود، خطاب به بنده‌هاش دوباره فرمود: شما عجب کله خرایی هستین، بابا عجب جونورایی هستین، شمر اگه بود آدولف هیتلرم بود، خنجر اگر بود، خوب روولورم بود. حیفه که آدم خودشو پیر کنه، و سوزنش فقط یه جا گیر کنه. میگید توماس من مسلمون نبود، اهل نماز و دین و ایمون نبود، اولا از کجا میگید این حرف رو؟ دربیارید کله‌ی زیر برف رو، اون منو بهتر از شما شناخته، دلیلشم این چیزایی که ساخته. درسته که گفتن عبادت کنید، اما نگفتن به خلق خدمت کنید؟ توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده، دنیا رو هم کلی قشنگ کرده. من که یه چراغ بیشتر نداشتم، اونم تو آسمونا کار گذاشتم، توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد، نمی‌دونید چقدر کمک به من کرد، تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده، یا اگرم بوده تو باغ نبوده. خدا برای حاجی آتش افروخت، دروغ چرا؟ یه کم دلم براش سوخت. طفلی تو باورش چه قصرها ساخته، اما به اینجا که رسیده باخته. یکی میاد یه هاله‌ای باهاشه، چقدر بهش میاد فرشته باشه. یکی رسید و دست گذاشت رو دوشم، دهانشو آورد کنار گوشم، گفت تو که کله‌ت پر قرمه سبزیست، وقتی نمی‌فهمی بپرسی بد نیست. اون که نشسته یک مقام والاست، مترجمه، رفیق حق تعالاست. خود خدا نیست نمایندشه، مورد اعتمادشه، بندشه. خدای لم یلد که دیدنی نیست، صداش با این گوشها شنیدنی نیست، شما زمینی‌ها همش همینید، اونور میزی رو خدا می‌بینید. همینجوری میخواست بلند شه نم‌نم، گفت که پاشو باید بری جهنم. وقتی دیدم منم گرفتار شدم، داد کشیدم یک دفعه بیدار شدم.

انتخابات دهم : اصلاح طلبان به خود آیند تا حماسه دیگر خلق کنند ؟

شرایط عمومی كشورمان امروزه به‌گونه‌ای رقم خورده است كه برخورد با آن و عبور از آن علاوه بر دقت و مراقبت، توانایی و قدرت نیز نیاز دارد. هشت ماه دیگر، یك انتخابات مهم در ایران رخ می‌نمایاند. علی‌الظاهر، تمامی عناصر فردی و جمعی متعلق به جناح اصلاح‌طلب و اكثر عناصر فردی و جمعی متعلق به جناح مدعی اصولگرایی، در اندیشه مشتركی سیر می‌كنند كه نتیجه آن اصلاح امور از طریق جابه‌جایی دولتمردان در انتخابات آتی ریاست‌جمهوری است. سخن گزافه‌ای نیست اگر گفته شود در اردوگاه محافظه‌كاران، اشتیاق به تغییر شرایط موجود، بسیار بیشتر از اشتیاق در اردوگاه اصلاح‌طلبان است و این تغییر، در نیمه دوم خرداد سال آینده، یا اجتناب‌ناپذیر است یا الزام‌آور. چراكه ادامه وضعی كه گریبانگیر ملك و ملت شد، بیش از آن كه نظر دلسوزان جامعه، مبنی بر توانایی دولتمردان حاكم را تایید نماید، تفكرات و سیاست‌ها و شعارهای جناح راست را دستخوش بی‌اعتباری بیشتر در عمل و بی‌اعتنایی افزونتر در میان مردم كند و صد البته بازسازی حیثیت جمعی مخالفان اصلاحات، برای آنان از اوجب واجبات است.این اشتیاق فراگیر، خیزشی را در میان سیاسیون فعال و اصحابه رسانه پدید آورده كه جالب توجه است. چنین خیزش زودهنگام در میان گروه‌های موثر دو جناح برای رسیدن به شرایط مطلوب در فردای روز مراجعه به آرای عمومی‌، نشان می‌دهد كه هر دو جناح در تدارك با روبنه‌ای قوی، اعم از چهره جایگزین و اسباب جلب افكار عمومی برای جذب آرای بیشتر هستند. در این میانه، اما فقدان یك هوشمندی سیاسی در میان بعضی از رده‌های اصلاح‌طلبان، به‌ویژه در دوران برتری كمی رسانه‌ای جناح رقیب، كار را بر دلسوزان جامعه و اصلاح‌طلبان واقعی دشوار كرده است. قبل از اینكه شرحی بر این دشواری بیاورم، یادآوری می‌كنم كه در جناح به‌ظاهر جمع اما متفرق محافظه‌كاران، شرایط بسیار سخت‌تر و دلشوره ناشی از عدم پایبندی به میثاق‌های نوشته و نانوشته آنان بسی عمیق‌تر است كه روزی نه چندان دور، آتش از خاكستر سر بر آورد و پریشانی سرپوشیده رخ نماید. لذا جایی برای سو‌ءاستفاده رسانه‌ای آنان نمی‌ماند آمار و ارقام آرای مردم در چند انتخابات گذشته، نشان می‌دهد كه سهم مخالفان اصلاحات حداكثر یك سوم آرای واجدین شرایط است و دو سوم باقیمانده، به شرطی كه در یك چارچوب پسندیده، نامزدی مناسب معرفی شود، متعلق به اصلاح‌طلبان است. این ادعا كه بعضی رسانه‌های وابسته و هوادار دولت به رخ می‌كشند كه اكثریت جامعه آنان را پذیرفته‌اند، با واقعیت فاصله دارد. بدیهی است كه حاكمان فعلی در دو قوه مجریه و مقننه، اكثر آرا ماخوذه را دارند، اما آرای به صندوق ریخته شده برای هر نامزد، چند درصد از آرا ملت است؟ تعدادی از نمایندگان مجلس هشتم با كمتر از ۱۰ درصد آرا واجدین شرایط به پارلمان راه یافته‌اند. اگر آرا مردم در دو، سه انتخابات اخیر را با دو سه انتخابات دوره اصلاحات مقایسه كنیم، وزن مشروعیت و محبوبیت و مقبولیت مدعیان به‌دست می‌آید. این واقعیت، به‌رغم میل جناح راست، فراموش ناشدنی است. البته نیاز به توضیح نیست كه شكست اصلاح‌طلبان در مجلس هفتم و هشتم و ریاست‌جمهوری نهم به‌دلیل خانه‌نشینی بخش عظیمی از آحاد جامعه، به‌خصوص جوانان در شهرهای بزرگ بود، كه بحران‌های ۹ روز ‌یك‌بار در دوران هشت ساله اصلاحات، آنان را خسته كرده بود. این البته به معنای نادیده گرفتن ضعف مدیریت و اختلاف در بین دوم خرداد‌های نیست، همچنان كه امروزه ضعف مدیریت و اختلاف در بین محافظه‌كاران علاوه بر عام جامعه، هواداران آنان را نیز در رنج فرو برده است. با این وجود نمی‌دانم چه شده است كه بخشی از اصلاح‌طلبان حاضر نیستند از سه، چهار سال گذشته پندگیرند و مسیر تصمیمات و سخنان و اظهارنظرهای خویش را در جهتی كه صلاح ملت و اصلاح كشور را به‌بار آورد، انتخاب نمایند؟بدون شك در تحلیل علل ضعف‌ها و شكست‌ها، انتقاد از یكدیگر و نقد رفتارهای دوران قدرت، اجتناب‌ناپذیر است و اتفاقا یكی از برتری‌های اصلاح‌طلبان همین است كه از به‌میان مردم كشیدن انتقادهای دوستان خود در مقایسه با محافظه‌كاران كه پشت درهای بسته، به‌هم می‌پیچند و در ملا‌عام بعضا به‌هم می‌بالند، ابا ندارند، ولی انتقاد از خود و بررسی علل ناكامی‌ها یك مقوله است و جار و جنجال تبلیغاتی كه هم‌وغم جناح راست، سو‌ء‌استفاده از این جاروجنجال‌هاست، مقوله دیگری است. اینكه اصلاح‌طلبان، هر كدام دیدگاه شخصی یا حزبی خود را با مردم در میان بگذارند و با صداقت و ظرافت، آنهم به منظور بهره‌برداری‌های مفید، جامعه را به اندیشیدن‌ وا دارند، از ارزش‌های یك جریان سیاسی است، اما اگر همین ارزش از طریق بیان نارسا و بعضا غرض‌آلود ساده‌اندیشیان، قربانی عوام‌فریبی و پایمال لشكركشی سیاسی و رسانه‌ای مخالفان مردم سالاری بشود، به یك پدیده ضد خودی تبدیل می‌شود و نه تنها كارآیی كه خود را از دست می‌دهد، بلكه به مایوس كردن مردم و مخاطبان منجر می‌گردد. غمنامه‌ای كه در چند ماه اخیر، از به‌هم پیچیدن رده‌های میانه و بعضا بالای جناح اصلاح‌طلب، در ذهن و دل نیروهای صادق و دلسوز مرور می‌شود، زمینه‌ساز در دل‌های فراوانی است كه زبان و گوش عناصر در صحنه و علاقه‌مندان به سرنوشت كشور را فعال كرده و آنان را می‌آزارد. آیا در زمانی كه ضرورت رسیدن به همدلی و یگانگی حتمی است و دیگران برای پیشگیری از موفقیت خدمتگزاران واقعی، در پی بهره‌برداری‌های سو‌ء و تضعیف اعتماد مردم به آنها هستند، چه لزومی دارد كه علیه یكدیگر مقابله كنیم؟ چه لزومی دارد كه به جای سنجیده حرف زدن و مهربانانه یكدیگر را نقد كردن، اوقات تلخی‌های پیشین را، روانه صفحات جراید و بلندگوی ملی بهانه‌گیران و قدرت‌طلبان نماییم. یاس‌آفرینی و ناامیدسازی‌ـ كه از آن بوی قدرت می‌تراود‌ـ نه تنها هرگز جمعی را به صحنه نمی‌آورد، بلكه هواداران را منزوی می‌سازد و از شركت در سرنوشت خویش منصرف می‌نماید.دقیقا از همین زاویه است كه مخالفان مردم‌سالاری، با همه توان بسیج شده‌اند، نگذارند دوباره، جمعیتی به مقیاس دوم خرداد ۷۶ وارد صحنه شوند تا خودشان در غیاب مردم، با همان عدد ضعیف كمتر از ۱۰ درصد و ۲۰ درصد بر اریكه قدرت بمانند و یكه‌تاز میدان شوند و به نمایندگی همه مردم ایران، نظرات خود را به مخاطب تحمیل نمایند. یك فرض قطعی این است كه در تعدد نامزدهای ریاست‌جمهوری توفیق به‌دست نمی‌آید. آیا این همه تلاش تفرقه‌افكنانه در پناه رجز خوانی علیه یكدیگر، برای موفقیت است؟ اگر نمی‌خواهید موفق شوید، چرا وارد صحنه شده‌اید؟ آیا به این باور رسیده‌اید كه در غیبت جوانان پرشور كشور می‌توانید سكان هدایت و مدیریت آنان را به‌دست گیرید؟ این خوش‌باوری و ساده‌اندیشی نیست؟ اصلاح‌طلبان یك‌بار دیگر به خود آیند، موقعیت خود را بشناسند تا حماسه‌ای دیگر خلق كنند. این حماسه در شرایط موجود و با شیوه‌ای كه اتخاذ كرده‌اید، نادیدنی است. لطفا وقت، توان، دقت ظرافت و بلندنظری خود را در این عرصه مهم یك‌بار دیگر به‌میدان آورید، تا یك‌بار دیگر سرافراز شوید.