۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه

زهرا بنی یعقوب و عدالت در جمهوری اسلامی ؟!!

جمهوری اسلامی ، با عملکرد خود در این سی سال نشان داد که مثل یک قوم مهاجم و اشغالگر با مردم ایران رفتار‌ می‌کند.
به اموال و نوامیس این مملکت به مثابه غنائم جنگی نگاه‌ می‌کند و خود را برای هرنوع تعدی و بهره برداری مجاز‌ می‌یابد. پس اطمینان داشته باشد که اگر تغییری در رفتار و کردارش ندهد، ملت ما و تاریخ ما، به همین عنوان، نام‌اش را در سینه خود ثبت خواهد نمود!
برای همدردی با خانواده داغدار زهرا بنی‌یعقوب ، یکی از مظاهر مظلومیت و بی پناهی زن در نظام "ولایت فقیه"! تاکنون! - "خودی"، ما را از هر نوع گمانه زنی بی نیاز‌ می‌دارد.
حکومت همانند جنایت‌اش در تعرض و سربه نیست کردن زهرا کاظمی، تن بی جان این یکی را هم به سیمان و خاک سپرد و ماه‌ها وکیلان و خانواده‌ها را سردواند تا عملا امکان هر گونه نبش قبر – که تازه به آن هم تن نداد – بی فایده باشد و راه بر هرگونه تحقیق احتمالی برای کشف حقیقت ، مسدود بماند.
بهتر است به جای مشغول کردن خودمان با این اطلاعات تکراری، سرمان را بالا بیاوریم و نگاهی بیندازیم به انبوه نمایندگان مجلس، علمای خبرگان، استوانه‌های حوزه و سکان داران "حکومت عدل علی" و بعد تف کنیم به هرچه بی مروتی و سکوت ذلیلانه و مظلوم کشانه است در هر لباسی و هر عنوانی در این حکومت!
شاید آوردن عبارت‌ها و توصیه‌های اخلاقی از امامان و بزرگان اسلام برای دفاع از مظلوم ، در شرایط امروزی ایران، توهین به آن امامان و بزرگان تلقی شود!
آخر چگونه‌ می‌شود به کسانی که میلیون‌ها جلد از سخنان این امامان را چاپ و حتی در روستاها مجانی توزیع‌ می‌کنند؛ یا به نحو ریاکارانه‌ای در صفحه تلویزیون توی زمینه و تیتراژ هر برنامه‌ای می‌چپانند، ترجمه‌های آن را خروار خروار با هواپیما به کشورهای اسلامی صادر‌ می‌کنند و انبوهی از آن‌ها در انبار سفارت خانه‌ها خاک‌ می‌خورد؛
از قول امام چهارم شان گفت : "خدايا به تو پناه مي برم از اينكه شاهد ظلمی باشم، ولی در ياری رساندن به مظلوم كوتاهی كنم" .
لذا ترجیح‌ می‌دهم خطاب به شریکان در جفاکاری‌های حکومت، به داستانی از دوران خلافت عباسی – که اغلب کتب معتبر شیعه و سنی نقل کرده‌اند – اشاره کنم، اگر چه ممکن است بسیاری آن را بدانند، اما شاید تکرارش در حال و هوای کنونی بعضی‌ها را شرمنده کند.
خلاصه وار و از حافظه‌ می‌نویسم : فردی که به یکی از امیران دربار یکی از خلفای عباسی وامی داده بود، قادر به بازپس گرفتن وامش نبود، به نحوی که این اواخر حتی به مال باخته‌ می‌گفت که اصلا او را هرگز ندیده و‌ نمی‌شناسد، چه رسد به وام گرفتن از او و تهدید کنان او را از خود‌ می‌راند. مال باخته که از همه جا ناامید گشته بود، از یکی شنید که برای حل مشکل‌اش سراغ فلان پینه دوز برود. او پوزخندی زد؛ چرا که هیچ کدام از شخصیت‌های شهر که ازشان کمک خواسته بود – به علت قدرت آن امیر و تقربش نزد خلیفه – جرات نکرده بودند، پا پیش بگذارند. چاره‌ای نداشت و با ناباوری تمام نزد پینه دوز رفت. دکانی بس محقر و فقیرانه دید؛ شگفت زده و ناباور، سلامی کرد و ناگزیر داستان‌اش را بازگفت و به پینه دوز گفت که یکی مرا راهنمایی کرد که شما‌ می‌توانید در این زمینه به من کمک کنید. پینه دوز گفت باشد.
همین الان برو سراغ آن امیر و بگو که فلان پینه دوز گفت که وام مرا پس بده!
مال باخته با ناباوری و ترسان و لرزان به سرای آن امیر رفت و چنین گفت. امیر با شنیدن نام پینه دوز از جا پرید و مال باخته را گرم تحویل گرفت و گفت‌ می‌بخشید که تا به حال شما را به جا نیاورده بودم! پذیرایی گرمی از او به عمل آورد و گفت به روی چشم؛ ساعاتی این جا باش تا من کل وامت را حاضر نمایم و همین کار را هم کرد.
مال باخته که از این صحنه‌ها شگفت زده شده بود، یک سره به در دکان پینه دوز آمد و گفت تا به من نگویی داستان چیست به این مال دست نخواهم زد و از دکان تو بیرون نخواهم رفت.
داستان از این قرار بود: روزی یکی از امیران خلیفه [چه فرقی‌ می‌کند: بخوانید رییس ستاد امر به معروف سامرا یا بغداد!] مست کرده و شب هنگام متعرض یک زن زیبای شوهر دار شده بود و به زور‌ می‌خواست او را به داخل خانه خود بکشاند. همسر و خانواده و مردم محل از ترس امیر، جز التماس و فغان کاری ازشان ساخته نبود و امیر، مست و غضبناک، همه را تهدید‌ می‌کرد و سرانجام پاسی از شب گذشته، زن را به زور به داخل خانه‌اش کشاند. پینه دوز که ناظر صحنه بود، شهامت به خرج داده و سریعا به بالای گنبد مسجد محل رفت و با صدای بلند شروع به اذان گفتن کرد. خلیفه که تازه‌ می‌خواست بخوابد، از صدای او خشمگین شد و دستور داد گزمگانش سریعا او را نزدش بیاورند تا به دست خود مجازاتش نماید. پینه دوز مهلتی خواست تا دلیل اذان نا به هنگامش را بازگوید و خلیفه که تحت تاثیر ماجرا قرار گرفته بود، دستور داد آن زن را خلاص نمایند و امیر را نیز به سختی تنبیه نمود و در حضور درباریان به پینه دوز گفت، از این پس هر ظلمی از این گونه مشاهده کردی، از کسی پروا نداشته باش، برو اذان بگو و مرا خبردار کن.
آری، آن امیری که پول تو را خورده بود، از اذان گفتن من خبرداشت. در خیابان‌های خلوت اطراف پارک شهر – که باشگاه شعبان جعفری در یکی از اضلاع آن قرار داشت و نامش را فراموش کرده ام – دو مرد در ابتدای شب، مزاحم بانویی عفیف‌ می‌شوند و قصد داشتند به زور او را سوار اتوموبیل کرده و با خود ببرند. زن بی پناه شروع به دویدن از چنگ آن‌ها‌ می‌کند و هیچ پناهگاهی‌ نمی‌یابد و ناگزیر نفس زنان و گریه کنان وارد تنها در باز آن منطقه یعنی باشگاه ورزشی می‌شود.
شعبان جعفری متوجه او شده و جویای داستان‌ می‌شود و وقتی از ماجرا مطلع‌ می‌گردد، به نفراتش دستور‌ می‌دهد بروند و این دو نفر را – که دم در منتظر زن ایستاده بودند – بیاورند تو. سپس با تخته شنا به جان آن‌ها‌ می‌افتد و له و لورده شان‌ می‌کند. ظاهرا‌ می‌گفته: ما خودمان همه کاره ایم ، ولی آن قدرها هم نامرد و بی غیرت نیستیم. بعد تاکسی صدا کرده و با دادن پول تاکسی، از او‌ می‌خواهد که زن را به خانه شان برساند.
انصاف حکم‌ می‌کند که این را هم اضافه کنیم، در زندان‌های سیاسی زمان شاه حتی یک مورد تعرض ناموسی به زنان مشاهده نشده است. پاهای برخی زنان مبارز از شدت شلاق، پاره پاره و خون چکان بود، به آن‌ها فحش‌های رکیک داده‌ می‌شد، ولی هیچ بازجویی حق دست درازی به آن‌ها را نداشت. یک مورد تعرض به یک رفیق زن فدایی به ثبت رسیده که آن هم تعرض جنسی به مفهوم رایج آن نبود و عامل آن هم به دست فداییان مجازات شد.
آری، حتی در شکنجه گاه‌های مخوف و شقاوت بار شاه نیز یک نوع مرزهای مشخص اخلاقی تعیین شده و مراعات‌ می‌شد. تاریخ، این تفاوت زندان‌های شاه با زندان‌های جمهوری اسلامی را نیز در سینه‌اش ثبت خواهد نمود!
از آن جا که حکومت به زننده ترین وجه، روی حقایق را‌ می‌پوشاند، بنابراین به دست خود زمینه را برای شایعات و گمانه زنی‌های مردم شاکی و عاصی فراهم‌ می‌سازد.
چون سوال ساده این است که چرا حکومت قادر نیست یا‌ نمی‌خواهد چند کمیته چی را، که یک چنین جنایتی در حق این بانوی جوان مرتکب شده‌اند ، معرفی و مجازات نماید؟ نامه خانواده داغدار بنی یعقوب را بخوانید و تعمق کنید که چرا برخی مقامات ناشناس یا آشنای شهر، او را به سکوت و عدم پیگیری پرونده دعوت‌ می‌کنند؛ آیا برای رها کردن یک مامور دون پایه کمیته از مجازات است؟ قطعا این طور نیست.
گمانه زنی‌ها می‌گوید که دست یا دست‌های بالاتری‌ها در این جنایت دخیل است.
کسی خبر ندارد که نیمه شبی ، در اطاق خلوت بازداشت گاه، بر زهرای بی پناه چه گذشته است. ولی چرا نباید ذهن شکاک و تجربه دار ما نیندیشد که او را به مثابه تحفه‌ای و طعمه‌ای ، دست بسته نزد مقامی نبرده باشند؛ یا همان مقام را در سلول دختر معصوم حاضر نکرده باشند؟ مگر در مورد سایر بازداشت‌های زنان و دختران گمنام در ستادهای امر به معروف و نیز موارد منجر به خودکشی‌های بعدی، چند سناریو‌ می‌تواند محتمل باشد؟ به راستی کدام قانون دینی یا عرفی ، شما و ستاد‌های امر به معروف و نهی از منکرتان را مجاز‌ می‌دارد که هر ازگاهی چند زن و دختر زیبا را به بهانه‌های واهی مثل بدحجابی به سلول انفرادی بکشانید و شب نگاه دارید، و بعد هم برای پاره‌ای خودکشی‌ها و یا روانی شدن‌های بعد از بازداشت، به کسی کم ترین پاسخی ندهید؟
مگر در مورد این زن بی پناه،‌ نمی‌تواند سناریو اصلا این باشد که مقامی که از مدت‌ها قبل به این بانوی تنهای در حال خدمت در مناطق دور افتاده چشم طمع داشته، مترصد فرصت مناسبی بوده و با خبر یافتن از حضور او و نامزدش در همدان، فرمان عملیات را صادر کرده باشد؟
نیاز نیست حقیقت مانند فیلم امام جمعه تویسرکان روی "یوتیوپ" قرار گیرد (که عمدی بودن آن به منظور ترساندن برخی‌های دیگر، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری منتفی نیست!)؛ خودتان بیایید با تن دادن به حداقل‌های مراحل قانونی و یا حد اقل مروت، گوشه‌ای از حقیقت را بگویید، تا مردم، پای بالاترین مقامات همدان را به این پرونده شقاوت و دنائت نکشانند!
تا مردم نگویند که چاقو دسته خودش را‌ نمی‌برد، و مقامات بالاتر حاضر نیستند، واسطه‌های سرشناس و کارچاق کن شان را – که عمری است از این کارها برایشان‌ می‌کنند! – را دم برق بدهند!
و یا بدتر از آن، کار به افشای بقیه کثافت کاری‌ها هم نکشد. شایعات ، آن قدر در باره فجایع جنسی که در ستاد‌های امر به معروف و نهی از منکر صورت‌ می‌گیرد زیاد است ، آن قدر در اطراف ازدواج روحانیون عالی قدر و مسن با دختران هم سن نوه شان حرف و حدیث هست؛ و یا تامین تفریحات و تنوع طلبی‌های نوع اسلامی، از طریق "خانه‌های عفاف" – که دارای آلبوم عکس رنگی یا ویدئوی چهره و مشخصات ساکنان آن،‌ می‌باشند و در سطوح بالای نظام مشتری دائمی دارند -
یا شایعه تعرضات در محیط‌های دانشجویی دختران، که شرح دادن آن‌ها را، در پرهیز از خدشه دار شدن ارزش‌ها و اخلاق عمومی جامعه، جایز‌ نمی‌دانم. سربسته بگویم و باورم این است که اگر جنایتی در همدان در حق یک زن مظلوم و بی پناه صورت‌ می‌گیرد و مثلا امام جمعه خراسان و شیراز و رشت و اهواز و یا سطوح دیگر حکومت، سکوت‌ می‌کنند، برای این است که هم از ناحیه "یوتیوپ"! و هم ، تکرار شوهایی مثل عباس پالیزدار هراس دارند.
در این حکومت (به استثنای چند نفر مثل: آیت اله منتظری) همه استوانه‌ها و اعاظم، با عمامه و بی عمامه، دست شان توی یک کاسه است.
از این جمع، انتظار مروت و انصاف و جوانمردی داشتن، به مثابه وادار کردن آن‌ها به خودزنی است!
ملت ما آن قدرها بزرگوار بود و هست که اگر شماها به اندازه سرسوزنی او را خودی حساب‌ می‌کردید، بر پاره‌ای معایب ،و خطاها و فساد چشم‌ می‌پوشید و آن را به حساب همه نظام‌ نمی‌گذاشت؛ اما برای مردمی که برای حکومتیان و دستگاه‌های قضایی و اداری و حتی دستگاه‌های روحانی و معنوی‌اش به شدت غریبه اند، مردمی که به چشم‌ می‌بینند، در تعرض آشکار فلان مقام دولتی به یک دانشجوی دختر در زنجان، این دختر بی پناه است که به زندان برده شده و برایش پرونده تشکیل‌ می‌شود، چه راهی باقی‌ می‌ماند جز مقابله با انتقال اخبار و شایعات به این و آن، استقبال از داستان فلان امام جمعه در "یوتیوپ" و این همه مضمون کوک کردن و جوک سازی که به این گستردگی و هجو، در فرهنگ عامیانه ما سابقه نداشته است!
برای ما نیز فعلا راهی نیست جز این که این موارد را زنده نگاه داریم. هیچ چیز را به وادی فراموشی نسپاریم. پیوسته باید راجع به قتل عام و تجاوز در زندان‌های سیاسی گفت و نوشت.
باید نام امثال زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب را در کانون پیگیری‌های حقوق بشری قرار داد. آن‌ها سیاسی و مبارز نبودند که از قیمت پا گذاشتن شان در این راه، آگاهی و آمادگی نسبی داشته باشند؛ به همین دلیل، آن‌ها مظهری از بی پناهی و مظلومیت "زن" در این نظام هستند.
گو این که محدود به زنان نیست و درست تر این است که بگوییم در این نظام دینی، هر ایرانی، خودش را بی پناه احساس‌ می‌کند. آیا چندش آور نیست، هم زمانی انتشار نامه خانواده زهرا بنی یعقوب در داخل ایران ؛ با اعلام سفر معاون احمدی نژاد به نیویورک برای "دیدار با ایرانیان ساکن آمریکا"!!، و آیا این همه ریاکاری و دو دوزه بازی، نفرت و انزجارتان را برنمی انگیزد؟
"جمهوری اسلامی" ، با عملکرد خود در این سی سال نشان داد که مثل یک قوم مهاجم و اشغالگر با مردم ایران رفتار‌ می‌کند.
به اموال و نوامیس این مملکت به مثابه غنائم جنگی نگاه‌ می‌کند و خود را برای هرنوع تعدی و بهره برداری مجاز‌ می‌یابد.
پس اطمینان داشته باشد که اگر تغییری در رفتار و کردارش ندهد، ملت ما و تاریخ ما، به همین عنوان، نام‌اش را در سینه خود ثبت خواهد نمود

۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

مناظره های تلویزیونی و حکایت چوپان دروغگو و کودتای سرداران !!!

مناظره تلویزیونی میرحسین موسوی و احمدی نژاد، که گفته می شود 55 میلیون ایرانی آن را دیدند، از همان شب پخش برنامه تلویزیونی، تبدیل به مناظره ای ملی در سطح جامعه شده است.
اخبار گوناگونی در جامعه مطبوعاتی ایران پیرامون ادامه این مناظره در شهرها و از سوی مردم – بویژه جوانان- وجود دارد که یا منتشر نمی شود و یا لابلای تفسیر اوضاع انتخاباتی به آن ها اشاره می شود. البته مناظره خیابانی، تنها با همان ادبیاتی که احمدی نژاد در تلویزیون صحبت کرد ادامه ندارد، بلکه با چوب و چماق و فحش های رکیک نیز از سوی طرفداران احمدی نژاد همراه شده است.
لباس شخصی های دوران مقابله با اصلاحات و دولت خاتمی، اکنون با نوارهای سه رنگ پرچم جمهوری اسلامی و در دست داشتن عکس های احمدی نژاد وارد مناظره های خیابانی شده اند.
فرماندهان آنها بی سیم و سلاح دراختیار دارند و تیم های چماق بدست آنها نیز مانند گارد محافظ بحث کنندگان عمل می کنند.
آنها اعضای همان حزب پادگانی اند که از آغاز انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم درباره آن بحث و افشاگری آغاز شد. آنها پیاده نظام و زمینه ساز اقدامات کودتائی اند. یعنی بنام مردم و طرفداران احمدی نژاد سرکوب و کشتار خیابانی را آغاز کنند و بدنبال آن، شرایط فوق العاده اعلام شده و فرماندهان پشت سر آنها، برای اداره کشور رسما وارد صحنه شوند. به این ترتیب است که در روزهای گذشته، در تمام محافل سیاسی و مطبوعاتی بحث بر سر کودتای انتخاباتی است، نه برگزاری انتخابات. دلیل و انگیزه این کودتا نیز از روز روشن تر است.
اگر فرماندهان سپاه و ستاد هدایت سیاست جنگی در کشور از پیروزی احمدی نژاد مطمئن بودند، دست به چنین اقداماتی نمی زدند، بلکه منتظر پیروز بیرون آمدن او از صندوق ها و با رای مردم بودند. بنابراین، آنها برای نجات احمدی نژاد از باخت انتخاباتی بسیج شده اند. طی سه روز گذشته، انواع تفسیرها درباره مناظره تلویزیونی میرحسین موسوی و احمدی نژاد روی سایت های اینترنتی و مطبوعات داخل کشور منتشر شده است، که تقریبا تمام آنها مشابه هم اند. یعنی شیوه ای که احمدی نژاد در آن مناظره به کار گرفت تا موسوی را به دفاع از دیگران ناچار سازد و موسوی دقیقا با آگاهی از همین مسئله؛ آن پایگاهی را مخاطب قرار داد که احمدی نژاد روی گرفتن رای از آنها حساب کرده بود.
یعنی کارگران و کشاورزان. به همین دلیل هرچه احمدی نژاد خواست با انواع دروغگوئی ها او را از طرح واردات شکر و نابودی چغندرکاری، واردات برنج و چای و نابودی همین دو محصول در شمال کشور، وارد سیر از چین و خلاصه حجم عظیم واردات در دولت او منفک شود، موسوی بدرستی بر همین مسائل متمرکز ماند.
احمدی نژاد که خود از طراحان و ناظران حمله به کوی دانشگاه در تیرماه 1378 بوده، مانند روح الله حسینیان مدعی شد که دانشجویان می خواستند نظام را بربیاندازند. او قصد داشت موسوی را به دام بحث در باره آن حوادث بیاندازد، اما وی روی ستاره دار شدن دانشجویان متمرکز ماند و به حوادثی که احمدی نژاد اشاره می کرد اعتناء نکرد. تقریبا همه این نکات را، همگان میدانند و به آن توجه کرده اند.
آنچه شاید هنوز وسیعا به آن توجه نشده، حملاتی بود که احمدی نژاد به آیت الله خمینی و دوران او، زیر پوشش انتقاد از دوران موسوی کرد.
و یا حمایت از رهبر کنونی، یعنی علی خامنه ای در دوران ریاست جمهوری و اختلافاتش با میرحسین موسوی. اینها مقدماتی است برای آن تدارکی که فرماندهان سپاه برای حذف روحانیت از حکومت در سر دارند و اتفاقا گفته می شود یکی از مهم ترین بحث های روحانیون حکومتی در حاشیه مراسم سالگرد در گذشته آیت الله خمینی همین نکته بوده است.
یعنی آنها بروند و فرماندهان سپاه جای خالی آنها را پر کنند و حکومت روحانیت را تبدیل به حکومت فرماندهان کنند. درحقیقت هسته مرکزی انتخابات کنونی نیز همین است. یعنی فرماندهان سپاه که در 4 سال گذشته واردات را در چنگ گرفته و عرصه را بر موتلفه اسلامی نیز تنگ کرده اند، بنیادهای مالی وابسته به روحانیون حکومتی را نیز قبضه کنند و قرارگاه "خاتم الانبیاء" را تبدیل به بزرگترین امپرطوری مالی- اقتصادی جمهوری اسلامی کنند.
این پا و آن پا کردن موتلفه اسلامی برای حمایت از احمدی نژاد که ظاهرا پس از دیدار عسگراولادی با وی و گرفتن قول و قرارها برای دست نیانداختن دولت نظامی بر بنیادهای مالی زیر دست موتلفه اسلامی انجام شده جز این تفسیری نمی تواند داشته باشد. فرماندهانی که برای چنین حاکمیتی خیز برداشته و چند روحانی نظر احمد جنتی و مصباح یزدی را هم بدنبال خود می کشند، اکنون با کابوس باخت احمدی نژاد در انتخابات روبرو شده اند. مشکل آنها ثروت خانواده هاشمی و یا خانواده ناطق نوری نیست، اگر آنها نیز حامی احمدی نژاد شده بودند باندازه آیت الله یزدی که نامش را پالیزدار برده بود یا آیت الله مهدوی کنی و یا امامی کاشانی و یا سلطان شکر ایران، "مصباح یزدی" یا سران موتلفه اسلامی و... از هر نوع افشاگری مصون بودند.

۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

تاکتیکهای هیتلری در مناظرهای احمدی نژاد !!!

تکنیک دروغ بزرگ ( Big Lie یا به آلمانی Große Lüge ) یکی از تکنیکهای شناخته شده جنگ روانی است.
این تکنیک به صورت ساده این طور تعریف می شود: مردم دروغهای بزرگ را راحتتر از دروغهای معمولی باور می کنند چون هیچ کس نمی تواند تصور کند شخصی آن قدر وقیح باشد که تا این حد واقعیت را تحریف کرده و آشکارا دروغ بگوید. این تکنیک اولین بار توسط آدولف هیتلر در کتاب نبرد من معرفی شد.
برای توضیح بیشتر ترجمه بخشی از فصل دهم این کتاب را در اینجا نقل می کنم: در دروغ بزرگ همواره نیروی باورپذیری وجود دارد، زیرا توده های عظیم مردم همواره از طریق تاثیرهای ناخوداگاه بسیار راحتتر فریب می خورند تا اینکه بخواهیم انها را با استدلالهای غیرمنطقی گمراه کنیم. بنابر این مردم عادی به واسطه ذهن ساده‌ای که دارند از طریق دروغ بزرگ راحتتر فریب می خورند تا دروغهای کوچک و معمولی چرا که مردم عادی خودشان اغلب برای موضوعات کوچک دروغهای کوچکی می گویند اما از اینکه دروغهای بزرگ و شاخدار بگویند شرم دارند.
انها هرگز به ذهنشان هم نمی رسد که دروغهای بزرگ و شاخدار بگویند و از این رو باور نمی کنند دیگران آن قدر وقیح باشند که واقعیت را تا این حد تحریف کنند. حتی اگر به آنها مدارک و شواهدی ارائه شود که دروغ بودن چنین گفته‌هایی را ثابت کند آنها باز هم در قبول واقعیت تردید می کنند و می گویند حتما توضیحی برای این مساله هست که ما نمی دانیم. به این دلیل دروغهای بزرگ حتی بعد از افشا شدن هم تاثیری از خود به جا می گذارند.
این واقعیتی است که تمام دروغگوهای حرفه ای دنیا از ان اطلاع دارند. نگاهی به شیوه احمدی نژاد در اولین مناظره انتخاباتی وی نشان می دهد که او به خوبی با این تکنیک آشنا است و از آن در جنگ روانی علیه رقیب به خوبی استفاده می کند.
تنها در همین مناظره دروغهای بسیار بزرگی مانند عذرخواهی رسمی بلر در مورد تجاوز ملوانهای انگلیسی و وجود سند مکتوب آن در وزارت خارجه، غیر حقوقی بودن و بی ارزش بودن قطعنامه های شورای امنیت، اخراج نشدن دانشجویان در چهار سال اخیر، افتخارآمیز بودن نتایج کنفرانس دوربان و ادعاهای بی پایه ای از این دست را به دفعات شاهد بودیم.
همانطور که در متن بالا آمده است همواره حتی با افشای این تکنیک باز هم تاثیری از آن باقی می ماند. یعنی حتی اینکه وزارت خارجه انگلیس طی کمتر از ۲۴ ساعت عذرخواهی بلر را تکذیب کرده و بنابر این مشخص می شود وجود چنین نامه ای در وزارت خارجه کذب محض است، و یا انتشار لیست ۵۷ نفره اسامی دانشجویان اخراجی در چهار سال اخیر هم نمی تواند تاثیر این تکنیک را به کل از میان بردارد. علاوه بر تکنیک شناخته شده دروغ بزرگ احمدی نژاد از تکنیکهای رایج بازجویی هم استفاده می کند: جواب دادن سوال با سوال ( تفهیم این مساله به متهم که فقط بازجو حق سوال کردن دارد )، تحقیر رقیب و ایجاد رابطه والد – کودک با استفاده از لحن تمسخرآمیز، نیشخند، خود را عین نظام و ملت دانستن و رقیب را بی اطلاع و ناآگاه خطاب کردن، استفاده از عبارات سرزنش آمیز نظیر ” از شما بعید است” یا “من به شما علاقه دارم اما شما اطلاعات درستی ندارید” که رابطه والد – کودک را به ذهن مخاطب القا می کند.
بر هم زدن تمرکز و تسلط رقیب با سوالات پی در پی و بی ربط، بلوف زدن و تهدید به افشای مسایل پشت پرده، وارد شدن در حیطه مسایل مربوط به همسر و عصبانی کردن رقیب که یکی از تکنیکهای رایج بازجویی است. تمام این شواهد نشان می دهد مغز متفکر طراحی این سناریو کسی جز برادر حسین شریعتمداری بازجو و تواب ساز سابق و این شاگرد وفادار مکتب فاشیسم نمی تواند باشد.
تکنیکهای مورد استفاده احمدی نژاد شیوه هایی است که سالها است در کیهان مورد استفاده قرار می گیرد:
تخریب شخصیت افراد با منتسب کردن آنها به اشخاص دیگر و ادعای دریافت حمایتهای کلان مالی از منابع نامعلوم، ادعاهای بدون مدرک و استناد به مدارک موهوم که هیچ کس از وجود آن خبر ندارد، اعتقاد به اینکه بهترین دفاع حمله است، افشاگری بدون ارائه دلیل، اشاره به افراد پشت پرده بدون افشای هویت انها، خود را عین نظام و مردم دانستن و تحقیر مخالفین و … البته استفاده از این روشها تازگی ندارد و در چهار سال گذشته به دفعات مورد استفاده قرار گرفته است به عنوان مثال ادعای مختومه شدن پرونده هسته ای ایران در شرایطی که شورای امنیت در استانه تصویب تحریمهای بیشتری علیه ایران بود که این ادعا سیاستمداران غربی را به شگفتی واداشت.
اما باید به این نکته توجه کرد که این مساله برای اکثر مردم عادی قابل تصور نیست که شخصی تا این حد وقیح باشد که این طور گستاخانه دروغ بگوید و بنابر این دروغهای احمدی نژاد نیروی باورپذیری را در خود نهفته دارد. تبدیل شکستهای مسلم به پیروزی‌های موهوم هم یکی دیگر از روشهای رایج چهار سال گذشته بوده است.
به یاد داریم که پس از آن رسوایی آشکار در کنفرانس دوربان و تحقیر بالاترین مقام رسمی کشور و نماینده ملت ایران در انظار جهانی چگونه از احمدی نژاد مانند یک قهرمان استقبال شد و او را فاتح ژنو نامیدند. روشی که هیتلر بارها از آن استفاده کرد و حتی شکست آلمان در جنگ جهانی اول را پیروزی عنوان می کرد و معتقد بود ادعای شکست آلمان ساخته یهودی های دروغگو و چرچیل است! مهمترین برگ برنده احمدی نژاد وقاحت بی پایان اوست. وقاحتی که در کمتر سیاستمداری دیده می شود.