۱۳۸۸ خرداد ۱۶, شنبه

حرکت های مردمی دوم خرداد را پشت سر گذاشت !!

هیچ کس نمیداند سرنوشت انتخابات به کجا خواهد کشید و اصلا برگزار خواهد شد یا نه!
امشب خیابان‌های تهران را دور زدم. آنچه را دیدم قابل بیان نیست. اینهمه مردم طرفدار موسوی؟ بنظرم دیگر جمعیت قابل کنترل نیست. هیچکس تصور نمی‌کرد تاثیر آن مناظره اینچنین مردم را به خیابان‌ها بکشاند.
سراسر خیابان ولی عصر راه بندان بود. از کوچک و بزرگ که اکثراً جوانان. اول فکر کردم موتور سوارها طرفدار احمدی نژاد هستند، جلو که رفتم دیدم نوار سبز به دست به پیشانی و به هر وسیله‌ای که همراه داشتند بسته بودند.
فریاد مردم گوش فلک را کر کرده اما هنوز به گوش حکومت نرسیده و یا گوشش را گرفته که نشود.
مردم علیه دولت ریخته‌‌اند به خیابان و در عوض امشب احمدی نژاد را به بهانه پاسخ به سئوالات مردم آوردند به تلویزیون.
مجری برنامه یک چیز دیگری می‌پرسید و احمدی نژاد حرف‌های تحریک آمیز خودش را می‌زد.
او، این بار بدون ترس از پاسخ میرحسین موسوی، به تنهائی همان اتهامات قبلی را بدون ذکر نام نثار‌هاشمی رفسنجانی تکرار کرد.
او از ساعت 10.30 بمدت 55 دقیقه هرچه دلش خواست گفت. احمدی نژاد گفت: «من افشا می‌کنم و این‌ها را باید بدستور امیرالمومنین رسوا کرد وبر سر بازار چرخاند تا مردم ببینند.» خواندم که زیدآبادی در یک مقاله‌ای مردم را متهم به شورش کور کرده است، اما آنچه من می‌بینیم درخیابان‌ها، اعتراض و حتی قیامی آگاهانه برای رفتن به سوی انتخابات و جلوگیری از تقلب در آنست. البته امثال زیدآبادی و دفتر تحکیمی‌ها از این ناراحت‌‌اند که این اقبال عمومی نصیب کروبی نشده است. مردم رفتار سید و شیخ را در این 30 سال مقایسه کرده‌‌اند و باقی ماندن او و کنار نرفتنش به سود موسوی بزرگترین ضربه ایست که به خودش می‌زند. امشب از شیراز هم خبر گرفتیم که گفتند اصلاً نمی‌شود به خیابان رفت . در مقابل مردمی که به حمایت از موسوی به خیابان‌ها ریخته اند، دولتی‌ها در حال تدارک درگیری سراسری هستند زیرا شاید به این طریق از باخت حتمی جلوگیری کنند.
اگر چنین کنند، آنوقت باید نگران جنگ داخلی بود. یگانه راه آزاد گذاشتن مردم برای تبلیغات و پرهیز از درگیری‌های خیابانی و آزاد برگزار کردن انتخابات است زیرا در‌ غیر‌اینصورت باید بیش از امروز نگران فردای پس از انتخابات بود.
ساعت 1 بامداد خبر گرفتیم که در بالاترین سطوح مملکتی یک جلسه مشاوره انجام شده و رهبر گفته است نباید گذاشت مسئله از کنترل خارج شود.
خیزش مردم این بار حتی قابل مقایسه با انتخابات دوم خرداد نیست. مردم بشدت عصبی و آماده واکنش اند.

۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه

از کدامین امنیت در زاهدان سخن میگویند !!؟

به مرکزنشينانی که گوشی شنوا دارند....از انفجارمسجد علی ابن ابی طالب درزاهدان يک هفته ميگذرد.
دراين مدت نهچندان طولانی اتفاقات فراوانی درزاهدان وديگرشهرهای بلوچستان رخ دادهاند.
پس ازانفجار، شهرمتشنج شد وافرادی درپی انتقام گيری برآمده وبه مسجدمکی ورهبرمذهبی بلوچ ها حمله ورشدند.
حالا آنکه مولوی عبالحميد عملانتحاری مذکوررا محکوم کرده بود وهيچ ربطی به آن نداشت.
جندالله مسئوليتآنرا برعهده گرفته بود.
مسئولين استان بلافاصله ۳ بلوچ بيگناه را که مدتها پيش درخياباندستگيرکرده بودند را با هدف انتقام گيری، درزاهدان حلق آويزکردند.
روزتشييع جنازه که من هم حضورداشتم شعارهای دشمنانه وتفرقهافکنانه ای مانند، مرگ برسگ سنی ، مرگ بروهابی، مرگ برمولوی و ... ازسویمجريان مراسمفضا را پرکرده بود.اينها همه وهمه باعث شد که بلوچها به خيابانها ريخته واماکن دولتیوماشينها را به آتش بکشند وبا مامورين درگيرشوند.
درمقابل، زابليهاومامورين لباس شخصی که ازحمايت آشکاردستگاههای دولتی برخورداربودندوکمبود اسلحه نيزنداشتند، به مقابله با جوانان ونوجوانان بلوچ پرداختهوشمارکثيری را زخمی کردند
.پس ازآنست که مامورين انتظامی وارد معرکه ميشوند وبازداشتهای گسترده صورتميگيرد.
مامورين تلاش ميورزند تا شهرحالتی عادی بخود گيرد و سرتیپ پاسداراحمدرضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی، اوضاع شهررا کاملاً عادیتوصيف ميکنند واظهارميدارند که درزاهدان امنيت برقراراست.
کدامين امنيت؟
امنيت سال ها است که ازاين استان رخت بربسته است، اين هفتهجای خود دارد! امنيت همگانی دراين منطقه پايدارنخواهد بود مگراينکهمشکلات اساسی مردم چاره جوئی نشوند.
درسيستان وبلوچستان تضاد وجود دار،تبعيض عمل ميکند، فاصله هست و.... قدرت به دست اقليتی محدود يعنی زابليهاسپرده شده وبلوچها که مالکان اصلی اين منطقه هستند، هيچکاره اند وآشکاراتحقيرميشوند.
تنگ نظری گروه حاکم درسيستان وبلوچستان به حدی است که حتیبيرجندي ها، کرماني ها، يزدي ها و...را نيزخودی! به حساب نمی آورند چه رسد به بلوچ ها که مردمانی ديگربا مذهب، زبانوآداب ورسوم جداگانه ایهستند.
مگربلوچ ها ايرانی نيستند که اين همه ازحقوق شهروندی محرومند؟ مگردرقانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، به حقوق حتی اقليت های مذهبیديگرهمانند مسيحی و... احترام قائل نشده است که ما درشهری مانند زاهدانبا جمعيتی اکثراً بلوچ وسنی مذهب بيشرمانه شعارمرگ برسگ سنی سرميدهيم؟
وهابی وسلفی واژه هائی هستند که من ازشان سردرنياوردم.آنچه ازاوضاع برمی آيد،
درصورتيکه مسئولين دولتی واقع بينانه عمل نکنند،شرائط امنيتی درسيستان وبلوچستان بدترخواهد شد. گروه هائی همانند گروهريگی تهديد کرده اند که پس ازاين هرغيربلوچی را مورد حمله قرارخواهند دادوهمگی بايد ازاستان خارج شوند.
اين تهديد شامل حال بنده نيزميشود کهتمامی دوران زندگی ۵۸ ساله خويش را درکنارمردم شريف ومهربان بلوچدرزاهدان گذرانيده ام. اين چه امنيتی است که پس ازعمری، خانه ام را بهقيمتی ناچيزبفروشم ودست زن وبچه ام را بگيرم وبه بيرجند، شهرخودم که درآنبيگانه ای بيش نيستم بروم.دولت ومسئولين اجرائی ميبايست با ديدی وسيع به مسائل مينگريستند.
به همهمليت های ساکن ايران يکسان برخورد ميکردند. به همه مذاهب احترامميگذاشتند وازکثرت اقوام ومذاهب لذت ميبردند. نه اينکه با حمايت وتقويتيکی، سبب بروزاينهمه مشکلات برای ديگران مي شدند.سهل انگاری بيشتردراين رابطه، عواقب بس دردناکی برای منطقه به بارخواهدآورد.
دولت مرکزی بايد به دورازتنگ نظری وتاثيرپذيری اززابلی هائی که خودپديد آورنده مشکلات موجود هستند، به حل ريشه ای بحران بلوچستان بپردازد.
هنوزديرنشده ومتذکرميشوم، فردا که خواسته های ديگری ازجانب بلوچ ها مطرحگردد، نميتوان به چاره جوئی پرداخت.
حسن م ـ يکی ازبيرجنديهای مقيم زاهدان۱۳ خردادماه ۱۳۸۸

۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

نمادهای تحول سخن می گویند

پارچه قرمز از پشت ماشینی که تیرآهن حمل می کرد افتاد و چارلی چاپلین که آن را برداشته بود به دنبال ماشین می دوید و پارچه را در هوا تکان می داد.

ولی وقتی از رسیدن به ماشین ناامید شد، دید پشت سرش جمعیتی به راه افتاده و شعار می دهد! همین موقع پلیس هم رسید و بعد از درگیری چارلی چاپلین را هم به همراه انقلابیون دستگیر کرد. فیلم عصرجدید البته سیاه و سفید است، اما هیچ کس شک ندارد که آن پارچه، سرخ رنگ است.

پرچم سرخی که تا مدتها نماد کارگران و انقلاب بوده است. همه این را می دانیم، هم جمعیتی که پشت چارلی جمع شده بودند، هم پلیسی که آنها را متفرق کرد، هم مایی که فیلم سیاه و سفید را می بینیم و آن را می فهمیم. نمادها بیش از آن که ما متوجه باشیم در زندگی ما نقش دارند. بیش از آن که متوجهش باشیم و بیش تر از آن که بتوانیم غربالش کنیم. ما با نمادها با یکدیگر سخن می گوییم.

دنیای امروز ما شاید بیش از هر زمان دیگری هم دنیایی نمادین باشد. همان طور که دوم خرداد برای ما نماد اصلاح طلبی است، و همان طور که سرود یار دبستانی من نماد جنبش دانشجویی است، همان طور که دست در دست دادن مهندس موسوی و زهرا رهنورد نماد محبتی است که جامعه امروز ما تشنه آن است. پیر بوردیو، جامعه شناس، می گوید امروزه، جنگها، جنگ نمادین است.

آن کسی پیروز میدان است که بتواند از «قدرت نمادین» بیشترین بهره را ببرد و بهترین استفاده را بکند.

گاهی دیده ایم که از نمادهای مذهبی هم چنین استفاده ای می شود. یعنی نمادی که برای همه شناخته شده است، وسیله ای می شود برای حرفی تازه و پیامی دیگر، و مردم قبل از تفکیک معنای جدید و کهن این نماد، آن را اشتباه می گیرند.

گاهی هم برای پیام های جدید، نمادهای جدیدی تولید می شوند. ایجاد نمادهای نو، کار آسانی نیست.

می توان قراردادی بست و نمادی را به نمایش گذاشت، اما فراگیر و همه فهم کردن این نماد ساده نیست. تا مردم نماد جدید را بشناسند و با آن ارتباط برقرار کنند و بخواهند که به وسیله آن پیامش را منتقل کنند، زمان زیادی طول می کشد.

اگر نمادی آن چنان فراگیر شد و برای همگان قابل درک گردید که در یک فیلم سیاه و سفید رنگ آن نماد را تشخیص دادند، آن وقت می توان گفت که قدرتی نمادین آفریده شده است. از وقتی که رنگ سبز به عنوان نماد میرحسین موسوی انتخاب شده است، زمان زیادی نمی گذرد، اما این نماد به سرعت در حال فراگرفتن جامعه است. هر روز تعداد بیشتری مچ بند سبز، پیراهن و تی شرت سبز، شال و روسری سبز می بینیم که مطمئنیم تصادفی نیستند و برای انتقال پیامی به ما مورد استفاده قرار گرفته اند. پیام این است که فرد سبز، حامی موسوی است. دوستی تعریف می کرد که برای حضور در یک گردهمایی انتخاباتی برای خرید شالی سبز رنگ رفته بوده است. فروشنده بلافاصله می گوید: «شال انتخاباتی می خوای؟» و اضافه می کند که «ما به اینها می گیم شال انتخاباتی. خیلی هم می برن، الان اون رنگش رو تموم کرده یم.» از طرف دیگر این رنگ بی آزار سبز، کم کم به رنگی تبدیل شده است که خیلی ها در صدد حذف آن هستند.

بعضی از دانشگاه ها تلاش می کنند مانع ورود دختران دانشجو با مانتوهای «رنگی» به جز «مشکی» به داخل دانشگاه شوند. حرکتی که به خصوص در روزهای قبل از انتخابات معمولا عجیب است. روزهای قبل از انتخابات همواره پرتساهل ترین روزهای سال هستند! نماد سبز فراگیرتر و شناخته شده تر می شود.

به همراه آن، تلاش برای غیر رنگی و غیر نمادین کردن ادامه دارد. غافل از اینکه اگر نمادی فراگیر شد، از پشت شیشه های سیاه و سفید هم قابل تشخیص است و موج ایجاد می کند. همان طور که در عصر جدید شاهدش بوده ایم.